اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٣١ - اشكال- سوم
مجهول است- حتى خود اين قضيه نيز مجهول است- آيا همه چيز در ادراك انسان نسبى و متغير است- حتى خود اين چيز- شايد ما با روش متافيزيك فكر مىكنيم- و سخن اينان را نمىفهميم چنانكه مىگويند- ولى در اين فرض- آيا فكرهائى داراى عينيت و ثبات پيدا نشد- و آيا در اين صورت- يك دسته فكر داراى عينيت و ثبات- و يك دسته فاقد وصف عينيت و ثبات پيدا خواهد شد- يعنى فكر مىتواند هم با اوصاف ماده- و هم بى آنها موجود شود- .
يعنى فكر كه هميشه مادى است- گاهى مادى است و گاهى مادى نيست- و اين تناقض محال است- ولى اين دانشمندان اجتماع متناقضين را- صريحا جايز مىدانند- .
و ثالثا اجتماع نقيضين- كه غالبا در ديالكتيك باجتماع ضدين تعبير مىشود- هم در ماده و هم در ادراك محال است- و به طورى روشن مىباشد- كه اگر در هر قضيه بديهى شك نمائيم- چنانكه گفتيم كه حصول علم در هر بديهى- متوقف به قضيه استحاله ارتفاع و اجتماع نقيضين مىباشد- و با فرض نبودن اين قضيه علم مستقر نمىشود- در حكم نقيضين نمىشود شك و ترديد نمود- و غريزه فطرى انسان- و من جمله خود دانشمند مادى تحولى نيز- بطلان اين حكم را نمىپذيرد- و اين همه تكاپو- كه ديالكتيك در نفى اين حكم مىكند- و مثالهاى بسيار- كه در راه اثبات حقانيت دعواى خود مىآورد- و تعبيرات مختلف مثل وجود و عدم- و بالقوه و بالفعل و تز و آنتى تز- و ضدان و متغايران و متنافيان كه مىنمايد- همه آنها گواه بر اين است كه خلط كرده- و چيزى ديگر بجاى نقيضين گرفته- و از محل كلام بيرون افتاده- و بهدف ديگرى تيراندازى مىنمايد- و گرنه هيچگاه حاضر نيست- كه يك حكم صد در صد راست و هم صد در صد دروغ بوده- و هم راست نباشد و هم دروغ نباشد- .