اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٣٠ - اشكال- سوم
معرض نمايش گذاشتهاند- بطور شگفت آور باندازهاى- با همديگر ضد و نقيض هستند- كه در حقيقت نظامى از بى نظامى تشكيل دادهاند- .
همين اندازه كه از رشته سخن- ويژه اين مقاله دور نشويم- به نتيجه منطقى اين سخن پرداخته- و در موضوع سه اصل نامبرده- عينيت ثبات استحاله اجتماع ضدين- كه ديالكتيك نفى مىكند- نكاتى را كه در مقالههاى گذشته نيز روشن شده- يادآورى مىكنيم- .
اولا انتفاء عينيت- كه دانشمند مادى مىگويد درست است- ولى اين سخن را در مورد ماده خارجى- و تركيبات وى مىتوان گفت نه در مورد علم و ادراك- زيرا ما در مقاله ٣ علم و ادراك بثبوت رسانيديم- كه علم و ادراك خاصه تحول مادى را ندارند- و هر صورت ادراكى از هر صورت ادراكى ديگر- كاملا جدا مىباشد- و غريزه دانش- و انديشهسازى ما خود گواه اين نظر است- و البته دانشمند ديالكتيك نيز- همين غريزه انسانى را دارا است- و هيچگاه وجدان دراك وى- حاضر به پذيرفتن حقيقت سخن خودش نيست- زيرا در همين بيان و تخاطب دلش مىخواهد- كه عين مقصد خود را بما مخاطب خود برساند نه غير او را- دلش مىخواهد كه ما عين مقصد او را بپذيريم نه غير او را- وجدانش گواه است- كه مطلبى را كه امروز تقرير مىكند- همان است كه ديروز فهميده- و همان است كه پريروز جزو مجهولات بود- عينيت به طورى لزوم عمومى با مفاهيم دارد- كه حتى سلب عينيت نيز بعينه اثبات عينيت است- تامل شود- و ثانيا ثبات را كه ديالكتيك نفى مىكند- چنانكه در عينيت گفته شد در ماده درست مىباشد- نه در صورت علميه تصورى يا تصديقى- .
راستى اينان در قضاياى سپرى شده تاريخى- و در بيوگرافى گذشتگان و پيشينيان چه مىپندارند- آيا همه چيز براى انسان