اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٦ - اشكال- سوم
با اين ترتيب- ديگر موردى براى اصل ثبات و عينيت- و امتناع اجتماع ضدين نمىماند- دانشمندان مادى با اتكاء باين نظريه- پس از اين بيان اجمالى به يكى يكى از بديهيات- و همچنين مدت موقت نيز- نمىتواند باقى بماند- زيرا جريان و تغيير و حركت لاينقطع است- و هيچ چيز در لحظه دوم آن نيست كه در لحظه اول بوده- حقيقت اينست كه اگر براى فكر و ادراكات- وجود متغير و گذران و سيال قائل شويم- ناچار بايد امكان علم را منكر شويم- و همه چيز را مجهول بدانيم- و همان طورى كه در متن بيان شده بايد گفت- همه چيز مجهول است- و حتى خود اين قضيه كه همه چيز مجهول است نيز مجهول است- .
از اين جهت است كه حكما از دير زمان دريافتهاند- كه نحوه وجود ادراكات- غير از نحوه وجود حركت و تغيير است- ما در پاورقىهاى همين مقاله صفحه ٤١ ٤٠ گفتيم- كه وجود مادى شاغل مكان- و متغير در زمان خودش از خودش پنهان و محتجب است- و ما كه اشياء مكانى و زمانى همه را در جاى خود- و در مرتبه خود درك مىكنيم از آن جهت است- كه ادراكات ما داراى ابعاد مكانى و زمانى نيستند- و حتى خود حركت را كه هيچ جزء مفروضى از آن- با جزء مفروض ديگر در زمان مجتمع نيستند- از آن جهت مىتوانيم درك كنيم- كه فكر ما مىتواند در ظرف خود بجزء متقدم و جزء متاخر- جزء گذشته و جزء رونده احاطه پيدا كند- و همه را همانطور كه هستند در جاى خود- و در مرتبه خود در ظرف خويش بگنجاند- و اگر فرضا افكار و ادراكات نيز- وجود جمعى و احاطى نمىداشتند ادراك ميسر نبود- .
از يك اشتباه جلوگيرى مىكنيم- ما نمىخواهيم مانند بعضى از فلاسفه اروپا- ادعا كنيم كه ادراك كردن- مستلزم ساكن فرض كردن اشياء است- بلكه بر عكس نظريه ما اينست كه ادراك- و مطالعه حركت و تغيير واقعى اشياء- از آن جهت براى ذهن ميسر است- كه خود ذهن داراى وجهه ثابت و جمعى و احاطى است- .
ج بين وجود و عدم و نفى و اثبات اختلافى نيست- يك چيز ممكنست موجود باشد و در عين حال معدوم باشد- يك قضيه ممكنست راست باشد- و در عين حال دروغ باشد- بين راست و دروغ و صحيح و غلط- و نفى و اثبات اختلافى نيست- ژرژ پوليستر مىگويد- در نظر متافيزيسين موجودات- و انعكاس آنها در مغز و ادراكات- مسائل جداگانهاى هستند- كه بايستى تكتك و پشت