اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٢ - اشكال- سوم
سپس تبديل به ضدين كردهاند- و معنى وجود و عدم را- از معنى ايجاب و سلب توسعه داده- و بمورد قوه و فعل شامل گرفته- و سپس اين تعبير و تفسير را نمودهاند- .
اين اصل معمولا بنام اصل تضاد- يا اصل مبارزه اضداد خوانده مىشود - همان طورى كه گفته شد- تئورى فلسفى ماترياليسم ديالكتيك - بر اساس ماديت و نفى وجود ما وراء مادى قرار دارد- و طرز تفكر منطقى وى بر اساس اصول چهارگانه فوق مىباشد- ما در اين مقاله كه افكار و ادراكات- و كيفيت پيدايش تكثر در ادراكات را مورد تجزيه- و تحليل قرار دادهايم از موضوع بحث خارج نشده- وارد انتقاد تئورى ماترياليستى- و بحث در اطراف اصول چهارگانه ديالكتيك نمىشويم- آنچه مربوط به تئورى كلى فلسفى است- بطور مشروح در مقاله ١٤- و آنچه مربوط به توجيه قوانين كلى- و اصول عمومى حاكم بر طبيعت است- در مقاله ١٠ بيان خواهيم كرد- هر يك از اصول چهارگانه ديالكتيك- كم و بيش از قديم و جديد- در مقام توجيه قوانين عمومى طبيعت- طرفدارانى داشته و دارد- و بعضى از آن اصول با قطع نظر از نقطههاى ضعفى- كه در منطق ماديين است قابل قبول است- و ما مفصلا در مقاله ١٠- در اين خصوص گفتگو خواهيم كرد- آنچه مربوط به اين مقاله است كه در متن بيان شده- عقايد و نظرياتى است كه طرفداران ماترياليسم ديالكتيك - روى اصول چهارگانه فوق- و روى تئورى ماترياليستى خود- در باره ادراكات و افكار اظهار داشتهاند- در اينجا است كه منطق ماديين يك منظره عجيب- و وضع مخصوص به خودى پيدا مىكند- اصول كلى آن عقايد از اين قرار است- الف هيچ چيز خودش خودش نيست- هر چيز خودش غير خودش است- اگر بگوئيم الف الف است و غير الف نيست غلط است- زيرا اين طرز فكر يكى از آنجا سرچشمه مىگيرد- كه اشياء را از يكديگر جدا و بى رابطه فرض كنيم- ولى مطابق اصل اول ديالكتيك - هيچ چيزى نه در خارج و نه در فكر- ماهيتى جدا از ماهيت ساير اشياء ندارد- ماهيت هر چيزى- مجموعه ارتباطات متقابل آن شىء است با ساير اشياء- و يكى از آنجا كه براى اشياء ماهيتى ثابت- چه در فكر و چه در خارج فرض كنيم- ژرژ پوليستر مىگويد- يكسان بودن بمعناى يكجور ماندن و تغيير شكل ندادن است- اكنون بايد ديد كه از اين خاصيت متافيزيك- اصل يكسان بودن چه نتايج عملى بدست مىآيد- وقتى بهتر ديديم كه موجودات را لا يتغير بشمريم- خواهيم گفت زندگى زندگى و مرگ هم مرگ