اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١١٣ - اشكال دوم
بيهودهروى و گمراهى نمىشود- نه اينكه نقاطى را كه پاى متحرك دنبال هم مىچيند- پاى ثابت چيده باشد- .
اشكال [دوم]
اگر چنانچه علم بنظريات- از علم ببديهيات توليد شده- و بديهيات از قانون توالد مستثنى مىباشند- ديگر توقف بديهى به بديهى ديگر مفهوم ندارد- با اينكه مىگوئيد همه قضايا اعم از نظرى و ممتنع بشناسند- آيا بطلان دور را نيز از راه استقراء توجيه مىكنند- استقراء و مشاهده و آزمايش- فقط در باره امور عينى معقول است- اما معدومات و ممتنعات- كه قابل مشاهده و آزمايش عملى نيست- .
از آنچه تا كنون گفته شد معلوم شد كه- ١-انسان در ذهن خود احكام و تصديقات بديهى اولى دارد- .
٢-آن بديهيات ارزش يقينى دارند- .
٣-ذهن با اتكاء بان بديهيات- مىتواند از حكم كلى بحكم جزئى برسد- .
٤-مبناى اصلى انتقالات و استدلالات فكرى- نه از جزئى بكلى و نه از جزئى به جزئى ديگر است- بلكه از كلى به جزئى است- .
٥-ذهن در علوم طبيعى و تجربى- از حكم جزئى بحكم كلى صعود مىكند- و اين صعود با كمك احكام بديهيه اوليه- و قواعد متكى بانها صورت مىگيرد- .
٦-علت غير يقينى بودن پارهاى از مسائل علوم طبيعى- نقصان آزمايش است- .
٧-از لحاظ فن منطق و بدست آوردن مقياسهاى فكر- تجربه مقياس درجه دوم است- و مقياس درجه اول يك سلسله اصول عقلانى است- كه مقياس بودن تجربه نيز- بوسيله آن مقياسها براى ذهن ثابت است- .
در خاتمه اين مبحث- آن جملهاى را كه در مقدمه اين مقاله گفتيم- بار ديگر تكرار مىكنيم- ما هر چند در ذهن خود- تصورهائى مقدم بر تصورهاى حسى نداريم- ولى تصديقهائى مقدم بر تصديهاى تجربى داريم