اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١١٠ - اشكال- اول
و گذشته از اين در هر دو قسم از فرضيه بطور كلى مىتوان گفت كه فرض فرضيه در يك علم نه براى استنتاج علمى مىباشد يعنى نه براى اين است كه ما به مسائل و نظريههاى علم نامبرده دانا شويم يعنى فرضيه نامبرده مجهولى را تبديل به معلوم نمايد بلكه براى سازگار هست يا نه- اگر هست به چه دليل است- و اساس قانونى بودن آن چيست- البته براى قياس يا استنتاج- چنين اشكال و مطلبى پيش نمىآيد- براى اينكه ذهن هميشه حق دارد- از اصولى كه قبلا وضع و مقبول كرده است- نتايجى كه منطقا ضرورى است بيرون بكشد- ولى استقراء كه مبتنى بر تجربه است- به چه حق از حدود تجربى تجاوز مىكند- و حكمى را كه در باره مجربات صادق است- در باره وقايعى كه هنوز تجربه نكرده است تعميم مىدهد- يعنى مشاهدات و آزمايشهاى ما كه در مكان- و زمان معينى انجام مىگيرد چگونه باعث مىشود- كه ما قانونى عمومى براى تمام ازمنه و امكنه وضع كنيم- و چگونه مىتوانيم يقين كنيم- كه امور مجهول بىشمار ديگر- مانند امور معدودى است كه ما تجربه كردهايم- مبحث مشكل راجع به اساس استقراء- عبارت از اين مسائل است- معمولا در اينكه استقراء بر اصل يكسان- و متحد الشكل بودن طبيعت مبتنى است- بين دانشمندان توافق حاصل است- يعنى اگر طبيعت هميشه يك جريان را بپيمايد- كافى است كه ما در يك زمان و مكان معينى- بين حوادث رابطهاى ملاحظه كنيم- و از آنجا پى ببريم- كه اين رابطه هميشه و در همه جا برقرار خواهد بود- ولى مشكل همه اينجا است- كه چگونه ممكنست ما يقين داشته باشيم- كه طبيعت هميشه يك جريان را- بنحو متحد الشكل طى مىكند- فلسفه تجربى كه قائل است به اينكه تمام افكار ما- در نتيجه تجربه حاصل مىشود- اصل متحد الشكل بودن طبيعت را- هم بوسيله تجربه توجيه كرده مىگويد- تنها امرى كه به بشر ثابت كرده است- كه طبيعت جريان متحد الشكلى را سير مىكند تجربه است- و فيلسوف انگليسى جان استوارت ميل - در كتاب منطق خود اين نظريه را تاييد كرده- و مرجع برهان او در اين باب اصل عليت عمومى است- كه علت معين هميشه موجب معلول معين مىشود- و اين قانون عليت عمومى امرى نيست- كه خرد قبل از تجربه بان پى برده باشد- و از اصول فكر بشمار برود- زيرا منطقا ناممكن نيست- كه حوادث از روى تصادف و اتفاق حاصل شود- آنچه باعث اعتقاد بشر باين مطلب شده- همان تجربه است كه انسان بوسيله