اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١١ - مقدمه
گرفت- زيرا در ضمن مطالب اين مقاله تشريح مىشود- كه چه سنخ ادراكات است- كه ذهن مستقيما از راه يكى از حواس خارجى يا داخلى- از يك پديدهاى صورت گيرى و عكس بردارى مىنمايد- و چه سنخ ادراكات است- كه از اين قبيل نيست- و ذهن از غير راه احساس مستقيم- به آن ادراكات نايل مىشود- .
از آنجايى كه نه در فلسفه قديم- و نه در فلسفه و روانشناسى جديد- سابقه ندارد كه تحت عنوان- كيفيت پيدايش كثرت در ادراكات ذهن- و ادراكات ذهنى- مورد نقادى و تجزيه و تحليل قرار بگيرد- ممكن است ابتدا تا اندازهاى- مطالب اين مقاله با ذوق خواننده محترم- غير مانوس جلوه كند- ولى ما در پاورقىها سعى مىكنيم- مطالب را با اصطلاحات و مطالبى كه- اذهان خوانندگان محترم با آنها مانوس است- تقريب و تفهيم كنيم- و مخصوصا هر جا كه با نظريات فلاسفه جديد- تماس پيدا مىشود- تا آنجا كه مقدور ما است- و با وضع اين مقاله متناسب است- در تقريب و مقايسه و قضاوت و انتقاد- سعى بيشترى مىكنيم- .
همانطورى كه در مقدمه مقاله چهار گفته شد- مسايل مربوط به علم ادراك- چه در فلسفه قديم و چه در فلسفه و علوم جديد- بسيار حايز اهميت است- و بالخصوص فلاسفه و محققين اروپايى- در چهار قرن اخير بيشتر همت خويش را- صرف تحقيق در اين مسايل كردهاند- به طورى كه مىتوان گفت سه مسئله زير- ١-ارزش معلومات- ٢-راه حصول علم- ٣-تعيين حدود علم- محور مسايل فلسفى اروپا بشمار مىرود- و همانا اختلاف نظر در مسئله اول است- كه فلاسفه را از سوفسطائيان- و جزميون را از شكاكان جدا كرده است- و اختلاف نظر در مسئله دوم است- كه دانشمندان اروپا را بدو دسته مهم- عقليون و حسيون منقسم- و مشاجره عظيمى بين دو دسته به پا كرده است- و اختلاف نظر در مسئله سوم است- كه عقايد و نظريات دانشمندان را- در باره فلسفه تعقلى كه بارزترين مصداقش- فلسفه اولى متافيزيك است- و قدما آنرا علم كلى و فلسفه حقيقى مىخواندند- مختلف كرده است- به طورى كه گروهى تحقيق در اين فن- و قضاوت در باره مسايل مربوط به آن را- نفيا و اثباتا از حدود توانايى ذهن بشر خارج دانستهاند- و گروهى بر عكس- اين فن را يقينىترين و بى نيازترين فنون دانستهاند- .
از سه مسئله بالا- مسئله اول در مقاله ٤ تحقيق شد- و دو مسئله ديگر به اضافه يك رشته مطالب اساسى ديگر- در ضمن مطالب اين مقاله تحقيق مىشود- و