اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٠٨ - اشكال- اول
٢-فرضيهاى كه با روى كار آمدن متاخر- متقدم راه نابودى سپرده و باطل مىشود- مانند فرضيه حركت زمين- با فرضيه حركت آن رابطه اندراج ملحوظ است- و ذهن از كلى به جزئى سير مىكند قرار مىدهيم- باين ترتيب زاويه A مساويست با مساوى زاويه C- و هر چند مقدار مساوى با يك مقدار مساوى يكديگرند- پس زاويه A مساويست با زاويه C- چنانكه ملاحظه مىشود- خلاقيت ذهن مديون همين قياس به اصطلاح صورى است- كه ذهن را از كلى به كمتر كلى عبور داده- چيزى كه هست چونكه اين قياس دوم- در همه موارد بيك نحو بكار برده مىشود- و همواره انسان نسبت بان حضور ذهن دارد- در فورمول رياضى دخالت داده نمىشود- .
بعضى از فلاسفه و روانشناسان جديد- غير تجربى بودن يك سلسله اصول كلى عقلانى را- پذيرفتهاند- يعنى قبول كردهاند كه پيدايش اين احكام كلى عقلائى- مولود مشاهده و آزمايش و استقراء نيست- لكن ادعا كردهاند كه پيدايش اين اصول- معلول عوامل حياتى يا عوامل اجتماعى است- يعنى احتياجات زندگى فردى يا زندگى اجتماعى- ذهن را وادار كرده است كه اين اصول را بسازد- مثلا حكم كند به اينكه تناقض محال است- و ثبوت شىء براى خود ضرورى است و صدفه محال است- و با تغيير احتياجات زندگى- ممكن است اين اصول در فكر بشر- جاى خود را بيك سلسله اصول ديگر بدهد- و على هذا اصول اوليه فوق هر چند معلول تجربه نيست- ولى ارزش منطقى مطلقى هم- كه منطق تعقلى براى آنها قائل است- و آنها را صحيح مطلق و كلى و ازلى- و ابدى و تخلف ناپذير مىداند درست نيست- .
اين نظريه از نظريه تجربى ضعيفتر است- در اين نظريه- بين افكار حقيقى و افكار اعتبارى فرق گذاشته نشده- ما در مقاله ٦ كه در اعتباريات- و افكار عملى گفتگو مىكنيم- در اطراف اين نظريه مشروحا بحث خواهيم كرد- .
گروه ديگر نغمه ديگرى ساز كردهاند- اين گروه نيز قبول كردهاند- كه اصول فوق غير تجربى است- و هم قبول كردهاند- كه ذهن از حكم كلى بحكم جزئى سير مىكند- لكن ادعا كردهاند- كه اصول فوق براى ذهن ارزش يقينى ندارد- و صرفا فرضهايى است كه ذهن آنها را ساخته- و خود ذهن در باره آنها شك و ترديد روا مىدارد- چيزى كه هست ذهن مجبور است- كه اين فرضيههاى بلا دليل را مسلم فرض كند- زيرا اگر اين فرضهاى بلا دليل را نپذيرد- و فرض نكند كه مثلا تناقض ممتنع است- و صدفه محال است علم خراب مىشود- و