اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٠٣ - اشكال- اول
٣-علوم كثرتى بواسطه انقسام به بديهى و نظرى دارند- .
[چند اشكال بر قسم دوم تصديقى و پاسخ آنها]
اشكال- [اول]
ممكنست به سخن گذشته خرده گرفته و بگويند- سير روزانهاى كه علم با فرضيههاى موقتى مىنمايد- ناقض اين نظريه مىباشد- زيرا ضرورت- هيچكدام نمىتواند مولود تجربه باشد- از اينجا پاسخ قسمت دوم نظريه تجربى نيز روشن شد- تجربيون مدعى هستند- كه ذهن همواره از احكام جزئى به احكام كلى مىرسد- مىگوئيم چرا و به چه جهت ذهن حكم خود را- از موارد آزمايش شده بغير موارد آزمايش شده- بسط و تعميم مىدهد- و از جزئى بكلى مىرود و قوس صعودى مىپيمايد- آيا ذهن اذعان دارد- كه هر حكمى كه براى بعضى از افراد كلى ثابت شد- پس براى همه افراد كلى ثابت است- و باصطلاح حكم اشياء مماثل مماثل يكديگر است- يا ندارد اگر اذعان ندارد- پس آزمايش در باره افراد آزمايش شده- نمىتواند ملاك حكم- در باره افراد آزمايش نشده واقع شود- عينا مثل اينست كه قبل از آنكه اصلا به آزمايش- و مشاهدهاى پرداخته شود- ذهن در باره آن افراد آزمايش نشده حكمى صادر كند- و حال آنكه بالضروره- و به اعتراف خود دانشمند تجربى- ذهن در مورد مسائل آزمايشى- قبل از آزمايش حكمى ندارد- و اگر اذعان دارد- ناچار اين حكم را بدون وساطت مشاهده- و آزمايش تحصيل كرده است- زيرا اگر اين حكم نيز مولود آزمايش باشد- قهرا در تعميم خود محتاج بحكم ديگرى بود- و همينطور- .
از اينجا معلوم مىشود كه در جميع مسائل تجربى- كه ذهن از احكام جزئى به احكام كلى سير مىكند- با اتكاء بيك سلسله اصول كلى غير تجربى است- چيزى كه هست چون اين اصول كلى- در همه موارد استعمال مىشود- و ذهن مانند يكدستگاه خودكار- از آن اصول استفاده مىكند- شخص مىپندارد كه تنها با عامل مشاهده و تجربه- از جزئى بكلى و از دانى به عالى سير كرده- و قوس صعود را طى نموده است- و حال آنكه اين سير و صعود- با كمك اصول كلىترى صورت گرفته است- .
در احكام تجربى اصول عقلانى زيادى شركت مىكند- عمده اصول عقلانى كه هر تجربهاى متكى به آنست دو اصل است- يكى اصل امتناع صدفه- ذهن روى اين اصل مىداند- كه هيچ حادثهاى بدون علت وقوع پيدا نمىكند- و از