اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٠٢ - نظريه تجربى
مفروض بديهى است- يا منتهى به بديهى- و بعبارت ديگر ما تصديق بديهى داريم- .
٢-هر معلوم نظرى غير بديهى- بواسطه تاليف بديهيات و يا نظرياتى كه- ببديهيات منتهى مىباشند پيدا مىشود- .
بدست آمده صحيح و منطقى است- صحيح است يا غلط- اگر غلط است پس مدعاى منطق تجربى غلط است- و مدعاى منطق تعقلى صحيح است- كه اين انحصار را منكر است- و اگر صحيح و منطقى است- آيا خود اين حكم نيز مولود تجربه است- يعنى صحت تجربه را با تجربه يافتهايم- يا آنكه خود اين حكم مولود تجربه نيست- اگر خود اين حكم مولود تجربه نيست- پس معلوم مىشود ما بديهى اولى- يعنى حكمى كه بدون وساطت تجربه- براى ما حاصل است داريم- و اگر صحت تجربه را با تجربه يافتهايم- پس قبل از آنكه به تجربه بپردازيم- هنوز تجربه را معتبر نمىدانيم- بعد هم كه تجربه را تجربه كرديم- آنرا با چيزى مقياس گرفتيم- كه صحت آن در نزد ما ثابت نيست- پس صحت تجربه در نزد ما ثابت نيست- پس اين حكم كه تنها حكمى معتبر و منطقى است- كه تجربه صحت آنرا تاييد كرده باشد- بطريق اولى ثابت نيست- .
حقيقت اينست كه تمام احكام مع الواسطه ذهن- بايد منتهى شود به احكام بلا واسطه- و اگر فرض كنيم تمام احكام احتياج بواسطه دارد- تجربه يا چيز ديگر- حصول هيچ حكمى براى ذهن ميسر نخواهد بود- و در نتيجه مىبايست ذهن در شك مطلق فرو رود- و بعبارت ديگر انكار بديهيات اوليه- مستلزم شك مطلق- و غرق شدن در ورطه هولناك سوفسطائىگرى است- .
ثالثا عامل مشاهده و آزمايش- همواره محدود است به زمان معين- و مكان معين و عدد معين- و اگر فرض كنيم تمام قضايايى كه- تعقليون آنها را بديهيات اوليه مىخوانند- قضاياى تجربى هستند- ذهن با عامل تجربه تنها در همان موارد محدودى- كه به مشاهده و آزمايش درآمده است- مىتواند حكم كند نه زيادتر- فرضا ما به مشاهده و آزمايش ده مورد- و صد مورد و هزار مورد بدست آورديم- كه مقادير مساوى با مقدارى با يكديگر مساويند- و تناقض ممتنع است و- به چه ملاك اين حكم را توسعه مىدهيم- به طورى كه شامل جميع ازمنه و امكنه- و موارد غير متناهيه مىشود- ما در ذهن خود اين احكام را كلى و ازلى- و ابدى و استثنا ناپذير ضرورى مىيابيم- و حال آنكه اين سه خاصيت كليت دوام