اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٠٠ - نظريه تجربى
علل تصديقى- مستلزم عدم حصول آن تصديق مىشود- پس اگر يك معلوم تصديقى فرض نمائيم- بايد سلسله تصديقى مولده او در جائى - يعنى بتصديقى برسد كه- خود بخود بى استعانت بتصديقى آمده را پايه- و مبنا براى نتائج جديد قرار دهد و بهمين ترتيب- .
ج احكام تجربى- هنگامى بصورت قانون كلى علمى درمىآيد- كه يك نوع قياس عقلى- مركب از بديهيات اوليه عقليه مداخله كند- باين معنى كه در مورد تمام مسائل علمى تجربى- همواره وجود يك قياس عقلى مفروض و مسلم است- و اگر آن قياس را مفروض نگيريم- مشاهدات و تجربيات ما- نتيجه كلى و عمومى نمىتواند بدهد
نظريه تجربى
منطق تجربى مدعى است- كه اولا احكام بديهى اولى نداريم- يعنى هيچ موردى نيست- كه عرضه شدن تصور موضوع و تصور محمول- براى حكم كافى باشد- و ثانيا ذهن همواره در مورد احكام- و تصديقات خود از احكام جزئى به احكام كلى- و از احكام كلى به احكام كلىتر مىرسد نه از كلى به جزئى- و بعبارت ديگر عادت ذهن بر اينست- كه همواره از دانى به عالى سير مىكند- و قوس صعود مىپيمايد نه از عالى بدانى- تمام احكام كلى كه الان در ذهن بشر هست- و تعقليون مىپندارند كه بديهى اولىاند- و ذهن به صرف عرضه شدن تصور موضوع و محمول- حكم خود را صادر كرده است- يك سلسله قضاياى تجربى هستند- كه در طول زندگى بدست آمدهاند- و ابتداء ذهن بصورت قضاياى جزئى- آن احكام را صادر كرده- سپس بصورت احكام كلى در آمده است- چيزى كه هست چونكه در اين قضايا- انسان از آغاز زندگى با آنها روبرو بوده- و در آزمايشگاه بزرگ زندگى- آن قضايا را ياد گرفته است نه در مدرسه- و آزمايشگاههاى معمولى چنين مىپندارد- كه آن قضايا بديهى اولىاند- .
و اما اينكه منطق تعقلى مىپندارند- كه ذهن قادر است با روش قياس عقلى از كلى به جزئى سير كند- و از اين راه كارى پيش ببرد- و مجهولى را معلوم سازد اشتباه است- زيرا تمام شكلهاى معروف منطق تعقلى- كه مدعى است با ترتيب صغرى و كبرى- و واسطه شدن يك مفهوم كلى بنام حد اوسط- ذهن به نتيجه مىرسد مبتنى به شكل اول است- و شكل اول مستلزم تكرار معلوم- يا