اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٨٩ - اشكال- دوم
استفادههاى طبيعى از ماديات- از همان راه تامين مىشود- ولى بايد نظر خود را به بحثهاى غير حسى- مانند رياضيات و حقوق و غير آنها كه مىنمايد- و كنجكاويهائى كه در فلسفه و منطق مىكند- معطوف داشته و بداند كه- در اين موارد پاى آزمايش حسى در كار نيست- و تا موضوعات را تحديد و تعريف نكند- گرفتار غلط و اشتباه خواهد شد- چنانكه ماديين نيز كه از روش حسى پيروى مىكنند- در نتيجه مسامحه در تحديد و تعريف و تسميه- اعتراضات و ايراداتى به منطق چگونگىها و عوارض وجود وى- اگر بر ما مجهول باشد برآئيم- و از همين جهت است كه شما مىبينيد- همواره بناء دانشمندان در جميع علوم بر اين بوده و هست- كه در اول هر فصلى- ابتداء بتعريف موضوع آن فصل مىپردازند- سپس وارد اصل مطلب مىشوند- زيرا همانطورى كه در متن اشاره شده- چگونه ممكنست كه يك متفكر كنجكاو- در احكام موضوعى به جستجو بپردازد- در حالى كه از حقيقت موضوع خبر ندارد- و حتى نام موضوع را كه مىشنود- نمىگويد ماهيتش چيست- بلكه مىپرسد خواصش كدام است- در حالى كه خود اين پرسش- اگر از خواص ظاهر و بارزه شىء باشد- نه از خواصى كه احتياج بنظر و تحقيق علمى دارد- عينا معرف خواستن است- .
ماديين روى اصل نفى اختلافات ماهوى اشياء- و اصل تحول و تكامل عمومى اشياء- هم در خارج و هم در ذهن- و اصل تبعيت جزء از كل اصرار عجيب دارند- كه طرز تفكر باصطلاح متافيزيكى را- كه اشياء را با تعريفات از يكديگر جدا ميسازد- غلط بدانند- بلكه نه تنها تعريف كردن- و حدود معين كردن را غلط مىدانند- گاهى حتى اصل هويت يا عينيت را- يعنى اينكه هر چيزى خودش خودش است- مثلا الف الف است را منكرند- در اواخر همين مقاله آنجا كه از اصل عينيت- و اصل ثبات سخن به ميان مىآيد- در اينباره گفتگو خواهد شد- .
در مقام پاسخ باين نظريه- علاوه بر آنچه در بالا گفته شد- و آنچه در آخر همين مقاله خواهد آمد همين قدر كافى است- كه خود علوم حسى و آزمايشى را دليل بياوريم- در اين علوم از مشاهده و آزمايش استفاده مىشود- و البته آنچه مورد آزمايش قرار مىگيرد جزئيات است- و در مقام تفكيك و تميز جزئيات از يكديگر- همان مشاهده حضورى كافى است- و احتياج بتعريف و تحديد ندارد-