اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٨٢ - اشكال- اول
وجدان ما هرگز حاضر نيست- هر كار را بجاى هر كار و هر ابزار كار را- بجاى هر ابزار كار بگذارد- و بالاخره همه چيز را عين همه چيز بداند- زيرا چنين انديشهاى خودش ناقض خودش مىباشد- زيرا مفهوم همه- بدون اختلاف و كثرت بتصور نمىآيد- و بى ترديد چنين انديشه بى پايه- بسى پستتر از انديشه يك ايده آليست-و شكاك به تمام معنى مىباشد- پس بايد از انديشه رفع مطلق اختلاف- از ميان ادراكات و افكار براى هميشه چشم پوشيد- و سپس اگر هيچ اختلافى- در ميان خواص اشياء نبود- هيچگونه اختلافى در تاثيراتى كه در ما مىكنند نبود- گوش ما كه آواز را مىشنود- و چشم ما كه نور را مىبيند- و در نتيجه در مدرك محسوس ما اختلافى پيدا مىشود- اين اختلاف يا از ناحيه نور و صدا- بايد آمده باشد- كه دو چيز مختلف بالذات- و يا يك چيز مختلف بحسب حالات- مانند عدد ارتعاشات و غير آن بوده باشند- و يا در ناحيه گوش و چشم بالذات- و يا بحسب حالات- و گر نه فرض وحدت عينى- ميان گوش و چشم و صدا و نور- به هيچ وجه اختلاف نخواهد زائيد علم الحيات- در مورد جانداران اجازه مىدهد يا نمىدهد- مطلب ديگر است- .
و اما قسمت دوم اشكال مبنى بر عدم ثبوت ماهيات- اگر منظور اشكال كننده اينست- كه موجودات طبيعت در خارج- داراى ماهيت يك نواخت نيستند و ذاتا در حركتند- و همواره تغيير ماهيت ميدهند- البته مورد قبول ما است- و در مقاله ١٠ ثابت خواهيم كرد- كه طبيعت با تمام جواهر و اعراض خود- در يك حركت ذاتى دائمى است- و نظريه اين مقاله نيز- مبتنى بر فرض سكون موجودات طبيعت نيست- و اگر منظور اينست- كه صور ذهنيه ماهيات كه در پيش ما هستند- همواره در حركت و تغييرند- پاسخش همان است كه در متن مشروحا بيان شده- كه نژاد مفهوم- و صور ذهنى از احكام و مقررات ماده كنار است- و صورت علمى از سنخ جهان حركت نمىباشد- و ما در پاورقىهاى مقاله ٣- و مقدمه و پاورقىهاى مقاله ٤- شبهات مربوط به اين مدعا را نقل و انتقاد كرديم