اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٧٥ - اشكال- اول
ولى امروز علم- اين نظريه كهنه متافيزيكى را از ميان برده- و بطلانش را روشن نموده- و اثبات مىكند كه واقعيت خارج بجز ماده- يك نواخت چيز ديگرى نيست- و انواع مختلفه عناصر و مركبات زنده- تركيبات گوناگونى هستند- كه ماده يك نواخت بخود گرفته و آثار گوناگون ميدهند- و همگى اين خواص به انرژى قابل تحليل مىباشند- و اخيرا بثبوت رسيده كه- ماده و انرژى بهمديگر قابل تبدل بوده- و در حقيقت همان حركت هستند- و از اين روى انواع مختلفه(١)بالذات- عين يكديگرند- و هر مفهوم كلى مثل انسان در خارج- عين هر يك از افراد خودش است- و بحسب تعدد آنها در خارج متعدد است- ولى بحسب ذهن- تصور كلى مغاير است با تصور هر يك از افراد- و از لحاظ خواص و عوارض ذهنى نيز- تصور مفهوم كلى مغاير است- با تصور هر يك از افراد بالخصوص- .
در قرون وسطى عدهاى از دانشمندان اروپا- منكر تصورات كلى بودهاند و معتقد بودهاند- كه ذهن هيچ نوع تصورى از كلى ندارد- و تمام الفاظى كه گمان ميرود براى معانى كليه وضع شدهاند- از قبيل لفظ حيوان و انسان و درخت و غيره- واجد هيچ معنائى نيستند- اين جماعت را از همين لحاظ- كه اين الفاظ را لفظ خالى- و اسم بدون مسمى مىدانستند اسميون مىخواندند- از روانشناسان جديد نيز عدهاى منكر تصورات كلى شدهاند- و آنها همان كسانى هستند- كه تمام اعمال ذهنى را از حكم و تعقل- و قياس و استدلال جز همان احساسهاى ابتدائى- كه فى الجمله تغيير شكل يافتهاند نمىدانند- هيوم و استوارت ميل اين عقيده را دارند- اگر در محل مناسبى فرصتى بدست آمد- در باره اين نظريه مفصلا به گفتگو خواهيم پرداخت (١)تا كنون چند جهت از جهاتى كه- منشاء تكثر ادراكات مىشوند بيان شد- ولى هيچيك از آنها مربوط به كثرتى كه از ناحيه تكثر- و اختلافات خود معلومات- و اعيان خارجيه ناشى مىشود نبود- توضيح اينكه همانطورى كه ما از لحاظ كليت و جزئيت- و از لحاظ بساطت و تركب- و از لحاظ حقيقت و اعتبار در ميان ادراكات خود- اختلاف و تكثر مشاهده مىكنيم- يكنوع تكثر و اختلاف ديگرى نيز كه وابسته باختلاف- و تكثر واقعيتهاى عينى خارجى است- در ميان ادراكات و تصورات خود مشاهده مىكنيم- مثلا ما تصورى از آب و تصورى از هوا- و تصورى از انسان و تصورى از سفيدى- و تصورى از شكل و تصورى از