اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٧٢ - در قسم اول تصورى
از مفهوم كرسى مىباشد مىيابيم- زيرا اگر چنانچه مثلا عناصرى كه به همراهى صورت تخته- تخته را درست كردهاند- از مفهوم تخته سلب شوند- تصور تخته از ميان مىرود- و البته اين تجزى و انحلال پيوسته ادامه نيافته- و در جائى وقوف خواهد كرد- و البته آخرين دو مفهومى كه پيدا كردهايم- بسيط خواهند بود- چنانكه در خارج نيز كار همانگونه مىباشد- و همان مفهوم بسيط است كه- مفهومات بسيطه ديگرى يكى پس از ديگرى- بوى اضافه شده و تركيب يافته است- كه مفهوم نخستين مورد نظر مفهوم كرسى مثلا- درست گرديده قرار دهد- مثل آنكه يك مركب صنعتى از قبيل ساعت- و يا يك مركب طبيعى از قبيل آب را- باجزاء اوليه آنها تجزيه كنند- و دو باره آنها را بسازند- عمليات شيمياوى- كه در آزمايشگاهها صورت مىگيرد- از اين قبيل است تنها راه براى بدست آوردن- وضع ساختمان داخلى مادى اشياء- تجزيه و تركيب عملى است- .
تجزيه و تركيب ذهنى يا نظرى اقسام متعددى دارد- ما اجمالا در پاورقيهاى آينده آنها را بيان خواهيم كرد- چيزى كه لازم است در اينجا تذكر داده شود اينست- كه ممكن است براى خواننده محترم اين سؤال پيش آيد- كه مطابق فرمول كلى اين مقاله- هر علم حصولى كه عارض ذهن مىشود- مسبوق به علم حضورى است- و البته اين قاعده استثناء پذير نيست- هم در مورد بسائط ذهنى صادق است- و هم در مورد مركبات- پس چگونه است كه ما بسيارى از تصورات مركبه داريم- كه قطعا واقعيت مصداق آنها را- هيچگاه به علم حضورى نيافتهايم- مثل تصورى كه از لا يتناهى و واجب الوجود- و امثال اينها داريم- .
پاسخ اين سؤال اين است- كه لازمه فرمول سابق اين نيست- كه ذهن بواقعيت هر يك از بسائط و مركبات- علىحده نائل شود- بلكه در برخى از موارد- ذهن ابتداء بدرك مركبات نائل مىشود- سپس با قوه تجزيه بسائط- و عناصر اوليه را از يكديگر جدا مىسازد- تصورات عادى ابتدائى در مورد محسوسات- از اين قبيل است- مثلا ابتدا انسان از راه باصره جسم را مىبيند- با حجم و شكل و رنگ معين- يعنى تصور حجم و شكل و رنگ با هم- و توام و غير مجزا از يكديگر برايش حاصل مىشود- بعد از آنكه ذهن قوى شد- و قدرت تجزيه پيدا كرد كميت را از كيفيت- و هر يك از كيفيات را جدا از ديگرى تصور مىكند- و در