اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٦١ - باغاز سخن برمىگرديم
دارد كه- اگر او را از دست نفس بگيريم- گذشته از خود نفس- همه اين قوى و افعال قوى از ميان مىروند- و از آن سوى نسبت احتياجى قوى و افعال را مىبينيم- و مىفهميم كه همين احتياج مستلزم وجود امر مستقلى مىباشد- و اين حكم را بطور كلى مىپذيريم- .
سرچشمه مىگيرد- و لهذا وقوع خطا بالعرض است- و همواره هر خطائى مستلزم صوابى- و هر موهومى مستلزم حقيقتى است- حالا ببينيم منشاء پيدايش تصور جوهر- و تصور عرض چيست- و از چه واقعيتى سرچشمه مىگيرد- .
اين مطلب از لحاظ روانشناسى و فلسفى- بسيار حائز اهميت است- و كمتر مورد توجه دقيق واقع شده- روانشناسى جديد كم و بيش- در اطراف اين مطلب گفتگو كرده است- در اين مقاله براى اولين مرتبه با يك نظر دقيق- راه پيدايش اين دو تصور بيان شده است- .
مطابق آنچه در صدر مقاله بيان شد- عقيده عقليون دائر بر وجود يك سلسله تصورات فطرى- قابل قبول نيست- پس بجاى ديگرى بايد دست دراز نمود- از طرف ديگر واضح است- كه جوهر و عرض را در زمره وجدانيات- يعنى پديدههاى خاص نفسانى- از قبيل اراده و محبت نمىتوان شمرد- و باصطلاح از موضوعات خاص روانى نيستند- پس از راه وجدان نيز كه پيدايش يك سلسله تصورات- مربوط بامور روانى توجيه مىشود- نمىتوان پيدايش اين مفاهيم را توجيه نمود- براى پيروان مكتب حس دو راه ديگر باقى است- يكى اينكه پيدايش اين دو را- از راه احساس خارجى توجيه كنند- و ديگر اينكه آن دو را موهوم محض بدانند- ولى از هيچيك از اين دو راه نيز- قابل توجيه نيست- اما از راه حواس خارجى- بجهت آنكه هر چند حواس ما به عوارض- و ظواهر تعلق مىگيرد- و ما تمام اعراض خارجى را از راه احساس درك مىكنيم- مثلا ما از جسم احساس رنگ و شكل- و طعم و كميت مىنماييم- سفيدى و كرويت و تلخى و مقدار را احساس مىكنيم- اما عرض بودن اينها كه عبارت است- از نيازمندى وجودى آنها به محل و موضوع- باحساس درنمىآيند- پس احساس اين عوارض- نمىتواند منشاء پيدايش مفهوم عرض در ذهن ما بشود- و بعبارت روشنتر- گفتگوى ما در مفهوم رنگ و شكل و مقدار- و امثال اينها نيست كه از كجا پيدا شدهاند- گفتگو در مفهوم عرضيت است- كه از آن به نيازمندى وجودى به محل تعبير مىكنيم- و شك نيست كه اين خود يك مفهوم جداگانهايست- كه عارض ذهن شده است- .
و از طرف ديگر موهوم محض هم نيستند- زيرا اولا چنانكه در مقاله ١٣