اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٤٩ - ريشههاى نخستين ادراكات و علمهاى حصولى
البته اين سخن بعنوان مثال گفته مىشود- و گر نه پيش از اين مرحله- مراحل زيادى از حس و بويژه از راه لمس پيمودهايم- و تا اندازهاى خواص مختلف اجسام را يافتيم- فرض كنيم يك سياهى و يك سفيدى ديديم- سياهى و سفيدى براى مثال اخذ شده- و غرض دو خاصه حقيقى از خواص محسوسه اجسام است- مثلا اول سياهى را- كه با حركت ابصار بوى رسيده بوديم- و پس از وى سفيدى را ادراك كنيم- و البته هنگامى كه سياهى را ادراك كرديم- معناى وى را با تجريد از حس ادراك نموده- يعنى پيش خود بايگانى و ضبط كرده- و پس از آن بادراك سفيدى پرداختيم- و هنگامى كه با حركت دومى به سفيدى رسيديم- هنگامى است كه سياهى را داريم- همينكه به سفيدى رسيديم- سياهى را در آنجا نخواهيم يافت- و معلوم دويمى را- چون بجائى كه اولى را برده بوديم ببريم- (١)مشاهده مىكنيم كه دويمى روى اولى نمىخوابد- چنانكه اولى روى خودش مىخوابيد و حضورى است به علم حصولى- و از اين رو در اين مقاله اين قوه- به قوه تبديل كننده علم حضورى به علم حصولى ناميده شده است (١)يكى از اعمال مخصوص ذهنى- عمل مقايسه سنجش است- از لحاظ ترتيب قدر مسلم اينست- كه اين عمل پس از عمل تخيل- تبديل كردن علم حضورى به علم حصولى- و پس از سپردن حد اقل دو صورت به قوه حافظه انجام مىگيرد- هر چند در عمل مقايسه وجود دو صورت شرط نيست- زيرا ممكن است يك چيز- خودش را با خودش سنجيد و مقايسه كرد- ولى قدرت ذهن بر اين عمل وقتى پيدا مىشود- كه حد اقل دو صورت پيش خود حاضر داشته باشد- .
ذهن در اثر قوه سنجش قدرت دارد- كه هر دو چيز را با يكديگر مثال سفيدى و سياهى متن- و يا يك چيز خودش را با خودش- مثال سياهى و سياهى متن بسنجد و تطبيق كند- و چون در اين مرحله مقايسه بين دو مفهوم است- و نظر بخارج نيست- باصطلاح حمل اولى است نه حمل شايع- و دو مفهوم بسيط را با يكديگر مقايسه مىكنيم- ذهن بلا واسطه حكم ايجابى يا سلبى مىنمايد- يعنى در تصديق خود احتياج به حد اوسط ندارد- و از اينجا معلوم مىشود- كه اولين