اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٣٩ - پيدايش كثرت در علم و ادراك
به خودمان را بررسى كنيم- .
اگر با يك نگاه ساده بى آلايش نگاه كنيم- خواهيم ديد كه خودمان من از خودمان پوشيده نيستيم- و اين معلوم مشهود ما چنانكه در مقاله ٣ گذشت- چيزى است واحد و خالص- كه شىء ادراك كننده است- حالا بايد بدانيم- كه اين ارتباط و اتصال به چه نحو است- و چه نوع نسبت و رابطهاى- بين عالم و معلوم بايد بوده باشد- تا منشا علم حضورى شهودى گردد- .
در اينجا چند نظريه است- الف تمام حالات نفسانى و از آن جمله تصورات و افكار- خاصيت مستقيم تشكيلات اعصاب و مغز مىباشند- و مادى هستند و لهذا مكانى هستند- و مىتوانند با يكديگر اجتماع- و ارتباط مكانى پيدا كنند- علت اينكه ما حالات نفسانى خود را- حضورا پيش خود شهود مىكنيم اينست- كه ما تصورى از خود داريم تصور من- و اين تصور كه كيفيتى است مادى و مكانى- با ساير حالات نفسانى از قبيل لذت و اندوه و اراده- و تصورات ديگر ما فعل و انفعال مادى- و اجتماع و ارتباط مكانى پيدا مىكنند- و بعبارت ديگر اتصال وجودى پيدا مىكنند- و همين ارتباط و اتصال است- كه منشا علم حضورى شهودى مىشود- ماديين معمولا اينطور نظريه ميدهند- .
پاسخ اين نظريه اين است- كه در اين نظريه اولا بين تصور من- كه علم حصولى است و غير از معلوم است- و خود من كه علم حضورى است و عين معلوم است- فرق گذاشته نشده است- و اين اشتباه بزرگى است- كه همواره بايد از آن بر حذر بود- ثانيا همانطورى كه در مقاله ٣ بيان شد- ادراكات مادى و مكانى نيستند- و در ما وراء اعمال مخصوص عصبى قرار دارند- ثالثا همان طورى كه در فلسفه تحقيق شده است- ارتباط و اجتماع مكانى دو چيز- نمىتواند ملاك حضور واقعى آن دو چيز- پيش يكديگر واقع شود- زيرا دو شىء مكانى هر چند هيچ فاصلهاى بين آن دو نباشد- بالاخره هر يك از آنها مكانى را اشغال مىكنند- غير از مكان ديگرى- و هرگز ممكن نيست كه دو شىء مكانى- اجتماع حقيقى در مكان پيدا كنند- يعنى واقعا هر دوى آنها مكان واحد را اشغال كنند- حد اكثر اجتماع مكانى دو چيز اينست- كه بين دو نهايت آنها فاصلهاى وجود نداشته باشد- بلكه يكى شىء مكانى نيز- چون قهرا مشتمل بر تجسم و بعد و