اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٣٦ - پيدايش كثرت در علم و ادراك
بايد رابطه انطباق با خارج خود را داشته- و غير منشا آثار بوده باشد- و از اين رو ما بايد بواقعى منشا آثار- كه منطبق عليه او است رسيده باشيم- يعنى همان واقع را با علم حضورى يافته باشيم- و آنگاه علم حصولى يا بلا واسطه از وى گرفته شود- همان معلوم حضورى با تحريكى- از قبيل عواطف و شهوات- و هيجانات و تحريكات و اشتياق- و اراده و افكار و احكام همه را يكسان مىيابد- و اما هنگامى كه بيك واقعيت خارجى- با علم حصولى علم پيدا مىكند- بوسيله يك قوه مخصوص از قواى مختلف نفسانى- يعنى قوه خيال صورتى از آن واقعيت تهيه كرده است- على هذا علم حضورى مربوط بيك دستگاه- مخصوص از دستگاههاى مختلف نفسانى نيست- ولى علم حصولى مربوط بيك دستگاه مخصوص است كه- بعنوان دستگاه ذهن يا دستگاه ادراكى خوانده مىشود- .
بيان چند نكته در اينجا لازم است- الف نفس در ابتداء تكون و حدوث- هيچ چيزى را با علم حصولى نمىداند- و از هيچ چيزى تصورى در ذهن خود ندارد- حتى از خودش و حالات نفسانى خودش- بلكه اساسا در ابتدا فاقد ذهن است- زيرا عالم ذهن جز عالم صور اشياء- پيش نفس چيزى نيست- و چون در ابتداء صورتى از هيچ چيزى- پيش خود ندارد- پس ذهن ندارد- پس انسان در ابتدا فاقد ذهن است- بعد بتدريج صور ذهنيه برايش تهيه مىشود- و تصوراتى از اشياء و تصورى از خود- و تصوراتى از حالات نفسانى خود- برايش حاصل مىشود- و تشكيل ذهن مىدهد- ولى در عين حال با اينكه نفس در ابتدا- هيچ چيزى را با علم حصولى نمىداند- و فاقد ذهن است- از همان ابتداء تكون و حدوث- خود را و آنچه از قواى نفسانى واجد است- بطور علم حضورى مىيابد- زيرا ملاك علم حصولى- فعاليت و صورتگيرى قوه خيال است- و ملاك علم حضورى چنانكه بعدا خواهيم گفت- تجرد وجود شىء از ماده- و از خصائص ماده است- كودك تا مدتى از هيچ چيزى- حتى از خود و حالات خود تصورى ندارد- ولى در عين حال واقعيت خود- و واقعيت گرسنگى و لذت و اندوه- و اراده خود را مىيابد- .
ب بسيارى از دانشمندان- در حقيقت علم حضورى تعمق كافى نكردهاند- و پنداشتهاند كه همواره علم هر كسى- بخود و حالات نفسانى خود حضورى است- شما معمولا مىبينيد كه- در مورد علم حضورى مىگويند- علم حضورى