اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢١٢ - نكته اول
پوشيده نماند- كه دانشمندان مادى چنانكه در علم نظرى كجروى نموده- و علم ادراك مانع از نقيض را منكر شدهاند- هم چنان در علم عملى مورد بحث نيز اشتباه كرده- و درست در نقطه مقابل ما قرار گرفته- مىگويند انسان هميشه بظن عمل مىنمايد- و علمى در كار نيست- .
اين نظريه از دو جا سر چشمه مىگيرد- يكى انكار اصل ادراك علمى- و ما در مقالههاى گذشته بطلان اين نظر را روشن نموده- و به ثبوت رسانيديم- كه اين نظر جز روشن شكاكان نمىدانم- حقيقتى در بر ندارد- دوم خلط ميان اعتبار ظن اطمينانى- و ميان الغاء اعتبار علم- دانشمند مادى بايد بداند كه سخن دو تا است- كه از همديگر جدا مىباشند- .
يكبار مىگوييم انسان بنا گذارى نموده- كه غير علم را ظن اطمينانى علم شناخته- و با وى معامله علم كند- البته در اين صورت اعتبار حقيقى از آن علم بوده- و علم اعتبارى ظن اطمينانى تنها زنده اسم علم مىباشد- و يكبار مىگوييم انسان به علم عمل نمىكند- بلكه پيوسته پيرو ظن است- يعنى انسان در عمل مستقيما بسوى رجحان- و اولويت مىگرايد- و اين سخنى است بى پايه و انديشه ايست خام- زيرا انسان در اعتباريات عملى خود محكوم طبيعت- و پيرو هدايت فطرت و غريزه خود مىباشد- و چنانكه در آغاز سخن گفته شد- طبيعت و فطرت براى نيل بهدف خود- انسان را بسوى واقعيت خارج مىكشاند- و قواى فعاله و مدركه را با واقعيت خارج ارتباط مىدهد- و ادراكى كه خارج بطور اطلاق ميتواند در ظرف وى بگنجد- همان علم است و بس- .
جاى بسى شگفت است- اگر چنانچه انسان در مورد عمل تنها ظن- يعنى طرف راجح را گرفته و انتخاب مىكند- آيا خود