اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٠٠ - ٢-حسن و قبح خوبى و بدى
اضطرارا آنها را اعتبار خواهد نمود- .
ترديد نيست- كه ما بسيارى از حوادث طبيعى را دوست داريم- و چون خوب ميدانيم دوست داريم- و حوادث ديگرى را دشمن داريم- و چون بد ميدانيم دشمن داريم- بسيارى از اندامها و مزهها- و بويها را از راه ادراك حسى- نه از راه خيال خوب مىشماريم- و بسيارى ديگر را مانند آواز الاغ و مزه تلخى- و بوى مردار بد مىشماريم و ترديد نداريم- ولى پس از تامل- نمىتوان خوبى و بدى آنها را مطلق انگاشته- و بانها واقعيت مطلق داد- زيرا مىبينيم جانوران ديگرى نيز هستند- كه روش آنها بخلاف روش ما مىباشد- الاغ آواز خود را دلنواز پنداشته- و از وى لذت مىبرد- و جانورانى هستند- كه از فاصلههاى دور به بوى مردار مىآيند- و يا مثلا از مزه شيرينى نفرت دارند- پس بايد گفت دو صفت خوبى و بدى- كه خواص طبيعى حسى پيش ما دارند نسبى بوده- و مربوط به كيفيت تركيب سلسله اعصاب- يا مغز ما مثلا مىباشند- .
پس مىتوان گفت كه خوبى و بدى- كه در يك خاصه طبيعى است ملائمت و موافقت- يا عدم ملائمت و موافقت وى با قوه مدركه مىباشد- و چون هر فعل اختيارى ما- با استعمال نسبت وجوب انجام مىگيرد- پس ما هر فعلى را كه انجام مىدهيم- به اعتقاد اينكه به مقتضاى قوه فعاله است انجام مىدهيم- يعنى فعل خود را پيوسته ملايم- و سازگار با قوه فعاله ميدانيم- و همچنين ترك را ناسازگار ميدانيم- در مورد فعل فعل را خوب ميدانيم- و در مورد ترك فعل را بد ميدانيم- .
از اين بيان نتيجه گرفته مىشود- خوب و بد حسن و قبح در افعال- دو صفت اعتبارى مىباشند- كه در هر فعل صادر و كار انجام گرفته- اعم از فعل انفرادى