اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٠ - تعيين حدود علم
امثال اينها معتبر است- زيرا در اين علوم جز روابط و مناسبات ظاهرى- اشيايى كه قابل احساس و آزمايش هستند- مورد نظر قرار نمىگيرد- روانشناسى نيز معتبر است- زيرا اين فن با اسلوب جديد خود- از ما وراء عوارض و حالات نفسانى- از قبيل بحث از جوهريت و عدم جوهريت روح- چشم مىپوشد- و صرفا فنومنهاى نفسانى- و روابط و مناسبات آنها را جستجو مىكند- رياضيات نيز معتبر است- زيرا اولا پيدايش مفاهيم رياضى- از قبيل عدد و خط و سطح و جسم- مبدا و منشا حسى دارد- و ثانيا صحت مسائل رياضى را- مىتوان عملا تاييد و تثبيت كرد- و اما آنچه از اين قبيل نيست- خواه مربوط بطبيعت باشد- از قبيل بحث از حقيقت جسم طبيعى- و اينكه آيا جسم در آخرين حد تجزيه خود مركب است- از اجزاء خالى از بعد- و يا آنكه واحد حقيقى جسم- واجد بعد و شكل و مقدار است- و خواه مربوط بما وراء الطبيعه باشد- از قبيل بحث از وجود روح مجرد و وجود خدا- و مباحث مربوط به جوهر و عرض- و دور و تسلسل و مانند اينها- تحقيق با اسلوب فنى در باره آنها- نفيا و اثباتا خارج از قلمرو فكر بشر است- .
حسيون كه در بالا- عقيده آنها را راجع به راه حصول علم بيان كرديم- پيرو اين نظريهاند- زيرا آنان از طرفى عقيده دارند كه- در عقل جز آنچه بحس در آمده باشد- چيزى موجود نيست- و كار عقل را منحصر بتصرف در صور محسوسه مىدانند- بدون آنكه بتواند- غير از صور محسوسه تصورى را زياد كند- و از طرف ديگر بمحدوديت عمل حواس پىبردهاند- و دانستهاند كه فقط امور معينى است- كه باحساس در مىآيد- .
از اين دو مقدمه نتيجه گرفتهاند- كه قدرت قضاوت فكرى بشر محدود است- بامور حسى و محسوسات- لهذا فلسفه بمعناى حقيقى كلمه- يعنى فنى كه صرفا متكى بمعقولات باشد- در نظر اين دسته جز لفاظى و خيالبافى چيزى نيست- به عقيده اين گروه علم منفك از حس- و فلسفه منفك از علم وجود ندارد- .
سيستمهاى فلسفى حسيون - مانند خود علوم حسى محدود است- بيك سلسله مسائل- كه از حدود توجيه عوارض- و ظواهر طبيعت تجاوز نمىكند- معمولا در اصطلاحات اين دسته- هر گاه فلسفه گفته شود- منظور يك سلسله مسائل تعقلى- و نظرى خالص نيست- بلكه پارهاى از مسائل فيزيكى يا رياضى- يا علم النفسى و حد اكثر منطقى- كه جنبه عموميت بيشترى دارد- بنام فلسفه خوانده مىشود- .
به عقيده حسيون فلسفه اولى متافيزيك- كه قدماء براى او شان عالى- و اهميت فوق العاده قائل بودند- و آنرا فلسفه حقيقى و علم كلى- و علم العلوم و علم اعلى مىخواندند- پايه و اساسى ندارد- زيرا مسائل وى از حدود ظواهر طبيعت- و محسوسات بيرون است- و لهذا از حدود امكان بررسى بشر خارج است- .