اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٨٧ - طريق سير و سلوك فكرى در اعتباريات چيست
نخستين بار مستقيما ميان خود- و ميان كارهاى تنها تنها كه عضلات دست و لبها- و فك و دهان و زبان و گلو- و مرى و معده و كبد و عروق- ...هنگام تغذيه انجام ميدهند نمىگذارد- بلكه در حال گرسنگى به ياد سيرى افتاده- و نسبت ضرورت را در ميان خود- و ميان احساس درونى سيرى يا لذت- و حال ملايمى كه در سيرى داشت گذاشته- و صورت احساسى درونى خود را مىخواهد- و در اين زمينه خود را خواهان- و او را خواسته خود مىپندارد- پس در مورد خوردن نيست چگونه كارهاى خود را من حيث لا يشعر- چنان دقيق تنظيم مىكند- كه نتائج مفيدى براى حيات فرد يا نوع در بر دارد- در اينجا چند نظريه است- .
١-حيوان از نتائج فعل خود آگاه نيست- و در ساختمان وجوديش هيچگونه دستگاهى- كه موجب صدور حركاتى معين- كه متضمن نتايجى معين باشد وجود ندارد- وقوع حركات غريزى باين ترتيب بطور تصادف است- .
واضح است كه اين نظريه هيچ ارزش علمى ندارد- و نمىتوان حركات منظم حيوانات را- كه پيدا است از قانونى پيروى مىكنند- حمل بر تصادف كرد- .
٢-حيوان از افعال و حركات خود- و از نتائج افعال خود بىخبر است- زيرا حيات و لوازم حيات از هوش و ادراك- و ميل و لذت و اراده از مختصات انسان است- ولى در وجود حيوان دستگاهى هست كه موجب مىشود- حركاتى كه متضمن فوائدى براى حيوان است پديد آيد- ساختمان حيوان عينا مانند يك ماشين است- چيزى كه هست اين ماشين طورى ساخته شده- كه در مواقع معين آثارى بروز مىدهد- كه انسان مىپندارد- از روى شعور و ادراك كار مىكند- مثلا طورى ساخته شده كه در موقع نزديك شدن چيزى- كه موجب ويرانى وى است خود را از او دور مىكند- مانند فرار كردن گوسفند از گرگ- و در موقعى كه احتياج به موادى دارد- كه به منزله روغن و بنزين اين ماشين است- خود را بان نزديك مىكند- مانند نزديك شدن گوسفند باب و علف- و انسان مىپندارد كه در صورت اول ترس- و در صورت دوم- اشتياق حيوان را وادار بحركت كرده است- و حال آنكه حيوان نه ترس دارد و نه اشتياق- و نه لذت و نه رنج- اين نظريه منسوب به دكارت و پيروانش است- و گويند روزى شاگردان دكارت سگى را آزار مىكردند- حيوان فرياد مىكشيد- آنها با تعجب مىگفتند- طورى صدا مىكند كه انسان خيال مىكند احساس درد مىكند- روى اين نظريه حركات غريزى غير