اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٨ - حسيون
حسيون
به عقيده اين دسته تصورات فطرى ذاتى معنا ندارد- ذهن در ابتدا به منزله لوح سفيد و بى نقشى است- و بتدريج از راه حواس خارجى و حواس داخلى- نقشهائى را مىپذيرد- كار عقل جز تجريد و تعميم- يا تجزيه و تركيب آنچه از راه يكى از حواس- وارد ذهن مىشود چيزى نيست- تمام تصورات ذهنى بدون استثناء- صورتهائى هستند كه ذهن بوسيله آلات حسيه- از يك پديده خارجى از قبيل سفيدى و سياهى- و گرمى و سردى و نرمى و درشتى و غيره- يا از يك پديده نفسانى از قبيل لذت و رنج- و شوق و اراده و شك و جزم و غيره- عكس بردارى نموده- و سپس با قوه تجريد و تعميم- از آنها معانى كليه ساخته- و با قوه تجزيه و تركيب- صور گوناگونى از آنها پديد آورده است- .
سر دسته اين جماعت ژان لاك انگليسى است- و اين جمله كه گفته شده است ضرب المثل لاتينى است- از وى در اين باب معروف است- در عقل چيزى نيست- كه قبل از آن در حس وجود نداشته باشد- .
روى اين نظريه عناصر اوليه عقل بشر منحصر است- به آنچه از راه يكى از حواس خارجى يا داخلى- وارد ذهن شده است- .
در اين مقاله- هر دو نظريه معروف اروپا ابطال مىشود- و اثبات مىشود كه نه نظريه عقلى صحيح است- و نه نظريه حسى- يعنى نه آن طورى كه عقليون فرض كردهاند- عقل پارهاى از مفاهيم و تصورات را- بالفطره و بالذات واجد است- و نه آن طورى كه حسيون پنداشتهاند- محتويات ذهنى منحصر است- به آنچه ذهن بوسيله يكى از حواس خارجى يا داخلى- از يك پديده خارجى يا از يك پديده نفسانى- صورت گيرى نموده است- و بعبارت ديگر تحقيق مىشود كه- نه آن طورى كه عقليون فرض كردهاند- عقل داراى آن خاصيت ذاتى است- كه پارهاى از مفاهيم را از پيش خود- و بدون وساطت و مداخله هيچ قوه ديگرى ابداع نمايد- و نه آن طورى كه حسيون پنداشتهاند- كار عقل منحصر است- به تجريد و تعميم و تجزيه و تركيب صورتهاى محسوسه- بلكه قوه مدركه انسان يك فعاليت ديگر نيز انجام مىدهد- كه ما او را نوعى خاص از انتزاع مىناميم- و در اين مقاله تحت عنوان اعتبار نام برده مىشود- و همين اعتبار يا انتزاع است كه- بديهيات اوليه تصوريه منطق- و غالب مفاهيم عامه فلسفه را- براى ذهن بشر بوجود آورده است- و اين رشته مفاهيم انتزاعى- از آن جهت مفاهيم عامه خوانده مىشوند كه- كلىترين و عمومىترين تصوراتى است- كه عارض ذهن بشر شده- و كلىتر از اين تصورات ممكن نيست- از قبيل تصور وجود و عدم و وحدت و كثرت- و وجوب