اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٥٩ - ٢-اصل انطباق با محيط
بواسطه بروز احساسات ديگرى موش قرار داد- پس اين معانى قابل تغيير مىباشند- و با تبدل عوامل وجودى خود- احساسات درونى متبدل مىشوند- .
٣-هر يك از اين معانى وهمى- روى حقيقتى استوار است- (١) از روابط معنوى شاعر و آن چيز حكايت مىكند- نه از اوصاف واقعى نفس الامرى آن چيز- و به عبارت ديگر افكار شاعرانه- انعكاس واقعيت خارجى نيست- بلكه انعكاس احساسات درونى خود شاعر است- احساسات درونى شاعر بحسب اوضاع و احوال مختلف است- و از اين رو قضاوتهاى شاعرانه- دستخوش همين اختلافات است- بخلاف قضاوتهاى عقلانى و نظرى- كه از نفوذ اين عوامل آزاد است- شاعر تحت تاثير احساسات ويژه و نيروى تخيل- كوهى را كاه و كاهى را كوه مىبيند- در يك حال چيزى را در كمال حسن و زيبائى- و در حال ديگر همان چيز را- در نهايت زشتى و ناهنجارى مىبيند و همچنين- .
مطابق نقل عروضى سمرقندى - هنگامى كه فردوسى شاهنامه را پيش سلطان محمود نبرده بود- و اميد حمايت و مساعدت از او داشت- اين اشعار را در وصف سلطان غزنوى سرود- چو كودك لب از شير مادر بشست ز گهواره محمود گويد نخست
بتن ژنده پيل و بجان جبرئيل بكف ابر بهمن به دل رود نيل
جهاندار محمود شاه بزرگ به آبشخور آرد همى ميش و گرگ
- .
ولى پس از آنكه شاهنامه را پيش سلطان محمود برد- و حاسدان سعايت كردند و گفتند او مردى رافضى است- و دليل رافضى بودنش هم اينست- كه در آغاز شاهنامه از اهل بيت پيغمبر نام برده- و سلطان عنايتى به فردوسى نكرد- فردوسى صد بيت در هجاء شاه غزنوى سرود- و بعدها در اثر خواهش سپهبد شهريار پادشاه طبرستان- آن اشعار را محو كرد اين ابيات از آن جمله است- پرستار زاده نيايد بكار و گر چند پدر شهريار
بتنگى نبد شاه را دستگاه و گرنه مرا بر نشاندى بگاه
چو اندر تبارش بزرگى نبود ندانست نام بزرگان شنود
(١)كلمه حقيقى بر افكار و ادراكات نظرى- از آن جهت اطلاق مىشود- كه هر يك از آنها تصوير يك امر واقعى- و نفس الامرى است- و به منزله عكسى است كه از يك واقعيت نفس الامرى برداشته شده- و اما بر افكار و ادراكات عملى- و اعتبارى كلمه وهمى اطلاق مىشود- و اين از آن جهت است كه هيچيك