اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٥٧ - ٢-اصل انطباق با محيط
در ظرف خارج مطابق ندارند- يعنى در ظرف تخيل و توهم- (١)مثلا انسان مصداق شير يا ماه است- اگر چه در ظرف خارج چنين نيست- يعنى در پندار حد شير يا ماه بانسان داده شده- اگر چه در خارج از آن يك موجود ديگرى است- .
باز نگرفت- .
در تاريخ همه ملل از اين قبيل داستانها- كه معرف ارزش ادبيات است زياد است- تاثير ادبيات در روحيه و اخلاق- و اوضاع زندگانى بشر- و در تحولات تاريخى كه در مجتمع بشرى رخ داده- اگر بيشتر از تاثير عقل و استدلال نباشد كمتر نيست- گاه اتفاق مىافتد كه يك شعر يا يك ضرب المثل- كه فقط ارزش شعرى و ادبى دارد- يك پايه روحيه ملتى را تشكيل مىدهد- بشهادت تاريخ غالب تحولات و انقلابات علمى و فلسفى- و صنعتى كه در دنيا پديد آمده- بدنبال انقلابهاى ادبى بوده- در تمدن جديد اروپا تاثير وجود شعرا- و نويسندگان بزرگ كشورهاى اروپائى- كمتر از تاثير وجود علماء طبيعى و رياضى- و فلاسفه و مخترعين و مكتشفين نبوده است (١)عمل تشبيه و استعاره بحكم غريزه و فطرت- در ميان تمام افراد و طوايف- و قبائل بشر معمول بوده و مىباشد- تمام مردم همواره در نظم و نثر خود بكار برده و مىبرند- و عملا بين مردم در بكار بردن و بكار نبردن تشبيهات- و استعارات اختلافى نيست- ولى علماء ادب در مقام توجيه علمى- و بيان ماهيت اين عمل غريزى با يكديگر اختلاف دارند- .
جمهور علماء ادب قبل از سكاكى - استعاره را از شئون الفاظ مىدانستند- و معتقد بودند كه استعاره جز نقل مكان دادن الفاظ- و بكار بردن لفظى بجاى لفظ ديگر- بواسطه علاقه مشابهت بين معانى آن دو لفظ چيزى نيست- مثلا انسان هنگامى كه مىخواهد بفهماند- فلان شخصى كه مىآيد شجاعت شير دارد- بجاى آنكه نام خودش را ببرد مىگويد شير آمد- يعنى كلمه شير را كه نام آن حيوان مخصوص است- و ضرب المثل شجاعت است- بجاى نام خود آن شخص مىگذارد- و با آن لفظ عاريتى از آن شخص تعبير مىكند- پس ماهيت استعاره عبارت است از- بكار بردن لفظى بجاى لفظ ديگرى كه- بين معناى آن دو لفظ مشابهت وجود دارد- بمنظور اثبات يكى از اوصاف يكى از اين دو براى ديگرى- .
ولى سكاكى متوفى قرن هفتم هجرى معتقد شد- كه استعاره از شئون الفاظ نيست بلكه از شئون معانى است- يعنى از اعمال مخصوص ذهن است- و