اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٥٦ - ٢-اصل انطباق با محيط
و اگر بسوى يك شاعر- و يا هر كسى كه با احساسات ويژه خود يك تمثيل- و نمود تخيلى را ميسازد نگاه كنيم- خواهيم ديد كه براى الفاظ استعارى- يا جملههاى تمثيلى خود مطابق دارد- و آثار خارجى نيز از وى نتيجه مىگيرد- اگر چه با از ميان رفتن احساسات ويژه- همه از ميان مىروند- .
از بيان گذشته نتيجه گرفته مىشود- ١-اين معانى وهميه در ظرف توهم مطابق دارند- اگر چه
بسيار و مشمومات فراوان- و لشكرى از بهار و تابستان- برخوردارى تمام يافتند از عمر خويش- مهرگان در آمد و عصير در رسيد- انصاف از نعيم جوانى بستدند- چون امير نصر مهرگان و ثمرات او بديد عظيمش خوش آمد- زمستان آنجا مقام كردند- و چون تابستان در آمد ميوهها در رسيد- نصر بن احمد گفت تابستان كجا برويم- كه از اين خوشتر مقام گاه نباشد مهرگان برويم- چون مهرگان در آمد گفت مهرگان هرى بخوريم و برويم- همچنان فصلى به فصلى انداخت تا چهار سال- لشكر ملول گشتند- و آرزوى خانمان برخاست پادشاه را ساكن ديدند- هواى هرى در سر او و عشق هرى در دل او- پس سران لشكر بنزديك استاد ابو عبد الله الرودكى رفتند گفتند- پنج هزار دينار تو را خدمت كنيم- اگر صنعتى كنى كه پادشاه از اين خاك حركت كند- كه دلهاى ما آرزوى فرزند همى برد- و جان ما از اشتياق بخارا همى بر آمد- رودكى قبول كرد و قصيدهاى بگفت- و بوقتى كه امير صبوح كرده بود در آمد- و بجاى خويش بنشست- و چون مطربان فرو داشتند او چنگ بر گرفت- و در پرده عشاق اين قصيده آغاز كرد- بوى جوى موليان آيد همى ياد يار مهربان آيد همى
آب جيحون از نشاط روى دوست خنك ما را تا ميان آيد همى
اى بخارا شاد باش و دير زى مير زى تو شادمان آيد همى
مير ماه است و بخارا آسمان ماه سوى آسمان آيد همى
مير سرو است و بخارا بوستان سرو سوى بوستان آيد همى
- .
چون رودكى بدين بيت رسيد امير از تخت فرود آمد- و بى موزه پاى در ركاب خنك نوبتى آورد و روى به بخارا نهاد- چنانكه راتين و موزه دو فرسنگ در پى امير بردند به بروته- و آنجا در پاى كرد و عنان تا بخارا هيچ جاى