اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٠ - اشكال- سوم
١-اصل عينيت- يعنى هر چيز خودش عين خودش مىباشد- .
٢-اصل ثبات- يعنى هر شىء در لحظه دومى همان است- كه در لحظه اولى بود- .
طرز تفكر مبتنى بر چند اصل از اصول كلى- كه حاكم بر طبيعت است- و به عقيده آنان يگانه طرز تفكر- و شيوه مطالعهاى كه طبيعت- و اجزاء طبيعت را آن طور كه هست مىشناساند- همانا مطالعهاى است كه طبق اين اصول صورت بگيرد- اين اصول از اين قرار است- الف ماهيت هر چيزى عبارت است از- رابطه آن چيز با ساير اجزاء طبيعت- هيچ چيز و هيچ جزئى از اجزاء طبيعت- بخودى خود قابل شناسائى نيست- و بنابر اين اگر موجودى از موجودات طبيعت را- بخواهيم مطالعه كنيم- بايد مجموع ارتباطات وى را با ساير اشياء بدست آوريم- و آنرا در تحت تاثير محيط مخصوصى- كه خواه ناخواه ماهيت او را- تحت نفوذ گرفته است مطالعه كنيم- استالين در جزوه ماترياليسم ديالكتيك- و ماترياليسم تاريخى مىگويد- متود ديالكتيك معتقد است- كه هيچگونه پديدهاى در طبيعت منفردا- و بدون در نظر گرفتن روابط آن- با ساير پديدههاى محيطش نمىتواند مفهوم واقع شود- زيرا پديدهها در هر رشته از طبيعت كه تصور كنيم- وقتى خارج از شرايط محيط در نظر گرفته شوند- به امرى بى معنى تبديل خواهد شد - .
اين اصل بعنوان اصل تبعيت جزء از كل- و يا اصل تاثير متقابل- و يا اصل پيوستگى عمومى اشياء خوانده مىشود- .
ب همه چيز دائما در تغيير و حركت و شدن است- سكون وجود ندارد- و فكر نيز كه از خواص طبيعت است- تابع همين قانون تغيير و حركت است- انگلس مىگويد- دنيا را نبايد بصورت مخلوطى از اشياء ثابت- و تمام شده تصور نمود- بلكه دنيا عبارت است از مخلوطى از سيرهاى تحولى- كه در آن موجوداتى كه ظاهرا ثابت مىباشد- و همچنين انعكاس اين موجودات در ضمير انسان- كه همان افكار باشد دائما در حال سير تحولى- و انهدام مىباشند - اين اصل معمولا اصل تغيير يا اصل حركت- يا اصل تكامل خوانده مىشود- .
ج تغيير و حركت همواره بحالت يك نواخت نيست- لحظاتى فرا مىرسد كه اين تغييرات تدريجى حالت شديد- و انقلابى بخود مىگيرد و منجر به تغيير در كيفيت مىشود- استالين مىگويد- ديالكتيك بر خلاف متافيزيك- سير تكاملى را يك جريان ساده نشو و نما- كه در آن تغييرات كمى- منجر به تغييرات كيفى نشود