روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٣ - ترجمه
مؤمنان،اى گرويدگان،اى باور دارندگان،و اين اسم مدح است لغة و شرعا،و جهودان را در عهد موسى-عليه السّلام-خطاب به مسكنت كرد،و در عهد رسول -عليه السّلام-به تازيانۀ مسكنت ادب كرد كه: وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ [١]... ،اين جا شان به مسكنت بزد،و آنجا شان مسكنت بر سر زد.
در حكايات الصّالحين مىآيد [٢]كه:مردى بود نام او عيسى بن زادان،مجلس وعظ داشتى،و عجوزى بود نام او مسكينة الطّفاويّة،مجلس او رها نكردى،يكدو نوبت بگذشت كه حاضر نمىآمد.واعظ گفت:آن عجوز [٣]كجاست؟گفتند:
بيمار است.چون فرود آمد،گفت:برويم و او را عيادت كنيم.برفت و جماعتى با او،چون به بالين او در آمد،او را در حال خود يافت اعنى حال نزع.ساعتى بر بالين او بنشست و مىگريست،او را ديد كه لب مىجنبانيد و چيزى مىگفت.گوش به نزديك لب او برد،او مىگفت:كار كردم [٤]به سر آمد،رنج بردم [٥]به بر آمد [٦]،دوست جستم [٧]خبر آمد.واعظ گفت:عجوزه آگاه است و مىداند كه [٨]كجا مىرود.آنگه دمى چند بر آورد و جان بداد.عيسى بن زادان به كار او قيام كرد و او را دفن كرد.
چون شب در آمد بخفت،او را در خواب ديد كه تاج كرامت بر سر نهاده و حلّههاى بهشت پوشيده تبختركنان،او را گفت:اى مسكينه!اين تويى؟گفت:
بلى،و لكن نگر تا مرا دگر مسكينه نخوانى كه:ذهبت المسكنة و جاءت المملكة، درويشى و مسكنت رفت و پادشاهى و مملكت آمد.
و عبد اللّه عبّاس-رحمة اللّه عليه-گويد كه:خداى تعالى هيچ جايگاه[١٢٥-ر] در قرآن نگفت يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ،الّا و اميرالمؤمنين [٩]-عليه السّلام-رئيس و شريف ايشان بود،و در آياتى كه ديگران را تعبير كرد [١٠]ذكر على-عليه السّلام-جز به خير نكرد.
[١] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٦١.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مر:مىگويد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:عجوزه.
[٤] .مب:كار كردنم،ديگر نسخه بدلها:كار كرديم.
[٥] .مج،وز،آج،لب،فق،مر:رنج برديم،مر،دب:رنج بردنم.
[٦] .مج،وز+جنگ جستيم ظفر آيد.
[٧] .مج،وز،فق،مر:جستيم.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:تا.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:على.
[١٠] .دب،آج،لب،فق،مر:تفسير كرد.