روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨٩ - ترجمه
وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرٰاهُ ،و نفى علم كرد في قوله: لَوْ كٰانُوا يَعْلَمُونَ ؟گوييم از اين چند جواب است [١]:
يكى آنكه آنان كه دانستند جز آنانند كه ندانستند،آنان كه دانستند شياطينند يا جهودان و احبار ايشان كه كتاب با پس پشت انداختند في قوله: نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتٰابَ كِتٰابَ اللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ ،و بيانش آن است كه گفت: كَأَنَّهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ .و آنان كه ندانستند آنان بودند كه سحر آموختند،و دين به دنيا بفروختند.
جوابى ديگر آن است كه:قوم يكى بودند،و لكن چيزى دانستند و چيزى ندانستند.آنچه دانستند آن بود كه بر جمله معلوم ايشان بود كه:ما لهم فى الآخرة من خلاق.و آنچه ندانستند آن بود كه تفاصيل انواع عقاب كه ايشان را خواهد بودن بر كفر و سحر و تعاطى و استعمال آن از تعليم و تعلّم و جز آن ندانستند.
جواب ديگر آن است كه:قوم همانند و دانستند و لكن كار نبستند.چون كار نبستند همان انگار كه ندانستند،كه آنكس كه چيزى داند و كار نبندد همچنان بود كه نداند براى آنكه به علم منتفع نباشد،پس وجود و عدم علمى كه بدو انتفاع نباشد يكى مىشمارد.و بيان اين وجه و شاهد او قول كعب زهير [٢]است كه وصف مىكند گرگى را و كلاغى را كه پى او مىدارند تا چون او صيدى كند و ازآنجا چيزى بيفگند تناول كند آن را،مىگويد:
اذا حضراني قلت لو يعلمانه
أ لم تعلما انّي من الزّاد مرمل
چون حاضر آيند پيش من گويم ايشان را:اگر بدانند نمىدانى كه من از زاد درويشم [٣]؟و اين بيت و زان آيت است [٤]براى آنكه«لو يعلمانه»نفى علم است،و «أ لم تعلما»،اثبات علم است،و معنى بيت آن است كه:ايشان مىدانند و لكن تجاهل مىكنند.غرض شاعر از بيت اين است.
[١] .دب،آج،لب،فق،مب:وجه،مر:وجه بود.
[٢] .مج،دب،آج،لب،فق،مب،مر:كعب بن زهير.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:عبارت«چون حاضر آيند...درويشم»را ندارد.
[٤] .دب:بيت وراى آن نيست،مب،مر:بيت وزن آن اين است.