روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨٨ - ترجمه
برآن سحر كرده باشند،آن مضرّت فعل خدا بود به عادت،چه ادويه و اغذيه فعلى نكند و [١]اثرى نباشد آن را بر حقيقت.
وَ يَتَعَلَّمُونَ مٰا يَضُرُّهُمْ وَ لاٰ يَنْفَعُهُمْ ،براى آنكه اختيار بد بود ايشان را،و غرض ايشان آن است كه كار بندند نه آنكه اجتناب كنند،از اين وجه زيان دارد ايشان را و سود ندارد.
وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرٰاهُ ،«لام»تأكيد است،و هر لامى كه در اول اسمى يا فعلى بود مفتوح براى تأكيد بود،و«من»در جاى ابتداست.و مٰا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ ،در جاى خبر اوست،يعنى دانند آنان كه آن خريدهاند و فراگرفتهاند [٢]آن را به بدل چيزهايى از خير كه ايشان را در آخرت نصيبى نيست.و«ها»در«اشتريه» ضمير سحر است[و گفتند:«لام»به جاى انّ نهاده است براى آنكه معنى هر دو تأكيد است،و تقدير چنين باشد:و لقد علموا انّ الّذي اشتراه ماله.فى الآخرة من خلاق] [٣]و«خلاق»،نصيب باشد.و حسن بصرى گفت:ما له من دين و لا وجه عند اللّه،او را دين نبود و به نزديك خداى-عزّ و جلّ-هيچ روى نبود.
عبد اللّه عبّاس[١٢٣-پ]گفت:من قوام [٤]،راستى نباشد او را.بهرى دگر گفتند:من خلاق،اى من خلاص [٥]،رستگارى نبود او را،قال اميّة بن ابى الصّلت:
يدعون بالويل فيها لا خلاق لهم
الّا سرابيل قطران و اغلال
اى لا خلاص لهم.
وَ لَبِئْسَ مٰا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ ،«ما»نكرۀ موصوفه است و تقديره:و لبئس شيئا شروا به انفسهم.و«بئس»فعل ذمّ باشد،و فاعل در او مضمر است اين جا چنان كه بيان كرديم.و لبئس الشّىء شيئا شروا به انفسهم،اى باعوا حظّ انفسهم،بد چيزى است آنچه ايشان حظّ و نصيب خود از ثواب آخرت به آن فروختند. لَوْ كٰانُوا يَعْلَمُونَ ، اگر دانند كه آنچه كردند نيك نيست از اختيار كفر و سحر بر ايمان و دين حق.
اگر سؤال كنند و گويند:چگونه اثبات علم كرد در حقّ ايشان في قوله:
[١] .مر+در او.
[٢] .مج،وز:هاگرفتهاند.
[٣] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:قرار از.
[٥] .مر+به اين اخلاص.