روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨٣ - ترجمه
ايشان را لا محال عذاب خواهم كردن،و لكن ايشان را مخيّر كن تا عذاب دنيا خواهند يا عذاب آخرت؟ايشان عذاب دنيا اختيار كردند.
و علما در كيفيّت عذاب ايشان خلاف كردند.عبد اللّه مسعود گفت:ايشان [١]به موى سر آويختهاند تا به روز قيامت.قتاده گفت:از كمر بست تا بند پاى در بند و قيدند.عثمان بن سعيد گفت:به پاى آويختهاند و به سياط آهن مىزنند ايشان را.
بهرى دگر گفتند:ايشان [٢]سرنگون آويختهاند از بالاى آبى،و [٣]زبان ايشان از تشنگى [٤]بيرون افتاده است [٥]،و از ميان ايشان و آب چهار انگشت [٦]است،و خداى تعالى ايشان را به تشنگى [٧]عذاب مىكند.
راوى خبر گويد:كسى به زمين بابل رسيد آنجا كه ايشانند،و ايشان را بر اين جمله بديد،پناه با خداى داد و گفت:لا اله الّا اللّه،محمّد رسول اللّه،علىّ ولىّ اللّه.ايشان او را گفتند:تو از امّت كيستى؟گفت:من از امّت محمّدم.ايشان شادمانه شدند،گفتند:عذاب ما را كرانهاى پيدا خواهد آمدن كه محمّد-عليه السّلام- پيغمبر آخر زمان است،و دولت او به دامن قيامت پيوسته است.
امّا كلام در تأويل آيت از اين وجه بود كه سؤال كنند كه شايد كه خداى تعالى سحر بر فريشتگان فروفرستد،و فريشتگان مردم را سحر آموزند؟گوييم:از اين چند جواب است.
يكى آنكه:خداى تعالى از آسمان سحر نفرستاد،و لكن وصف سحر فرستاد تا مردمان بدانند و بشناسند و از آن احتراز كنند،چه از عهد ادريس تا به روزگار سليمان-عليهما السّلام-سحر در ميان مردم مستعمل شده بود،خداى تعالى اين فريشتگان را بفرستاد و بر زبان ايشان نهى كرد از سحر،و وعيد و تهديد كرد برآن.
آنگه وصف سحر بازنمود تا مردمان بدانند و اجتناب[١٢٢-ر]كنند.و غرض خداى تعالى و غرض ايشان از اين آن بود تا مردم احتراز و اجتناب كنند،نه آنكه استعمال كنند،و آن جارى مجراى اعلام و وصف ساير معاصى باشد كه خداى تعالى
[١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+را.
[٢] .دب،آج،لب+را.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:و از بىآبى.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:ندارد.
[٥] .مب:بيرون آمده است.
[٦] .مج+فرق.
[٧] .مب:بر انگشت.