روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨٢ - ترجمه
حقتعالى گفت:دو فريشته را [١]بگزينى تا من ايشان را به زمين فرستم تا خود چگونه كنند.ايشان هاروت و ماروت را اختيار كردند،حقتعالى ايشان را به زمين فرستاد و شهواتى كه بنى آدم را باشد:از شهوت طعام و شراب و نكاح،در ايشان مركّب كرد و ايشان را نهى كرد از كفر و شرك و شرب خمر و زنا و قتل نفس به ناحق.
ايشان بيامدند و به روز ميان مردم حكم مىكردند و به شب با آسمان مىشدند به ياد كردن نام مهمترين [٢]خداى تعالى.يك ماه به اين بر نيامد كه زنى از پارس با جمال تمام نام او زهره به حكومت پيش ايشان آمد،ايشان در او نگريدند بر او فتنه شدند و او را مراودت و استدعا كردند.او اجابت نكرد.روز ديگر بازآمد ايشان او را [١٢١-پ]استدعا كردند،گفت:اجابت نكنم الّا آنگه كه بت را سجده كنى و يا خمر بازخورى و يا كسى را بكشى.انديشه كردند كه بت را چگونه سجده شايد كردن،و قتل نفس هم عظيم باشد،مگر پارهاى خمر بازخوريم.بر اين قرار دادند.
زن آن روز برفت،و بر دگر روز بازآمد و پارهاى خمر با خود بياورد.ايشان از آن خمر بازخوردند تا مست شدند.چون مست شدند بت را سجده كردند.كسى ايشان را بديد،او را بكشتند و به آن زن خلوت كردند كه آخر روز بود [٣]هر چهار معصيت كرده بودند [٤].
سدّى و كلبى [٥]گفتند:نماز شام كه خواستند كه با آسمان روند نتوانستند،و نام خداى فراموش كرده بودند و قوّت نداشتند،بدانستند كه آن از شومى معصيت ايشان است.به نزديك ادريس-عليه السّلام-آمدند و گفتند:اى بندۀ صالح!ما آن عبادت كه از آن تو ديديم كه به آسمان مىآوردند،از آن كسى دگر نديديم.دانيم كه تو را به نزديك خداى-عزّ و جلّ-منزلتى [٦]عظيم باشد.ما را از خداى بخواه [٧].
ادريس گفت:بار خدايا [٨]!احوال ايشان بر تو پوشيده نيست.حقتعالى گفت:من
[١] .مر+از ميان خود.
[٢] .دب:مهين،لب،مب:بهترين،فق:مهترى.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+كه.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:معصيت از ايشان در وجود آمد.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:مكى.
[٦] .مر+هست و قدرى.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:در خواه.
[٨] .آج،لب،فق+كه.