روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٩ - ترجمه
مبلغى بستد.و اين حكايت براى آن آوردم تا بدانى كه سحرى كه آن را اصلى بود چنين باشد،اين كردن و كار بستن كفر نيست،فسق است.
امّا اعتقاد كردن [١]كه كسى بر خمى و جارويى [٢]نشيند و برود و يا در هوا بپرد، و اين انواع مستحيلات كه عقل قبول آن نكند كفر است،براى آنكه تجويز آن قدح كند در معجزات پيغمبران-عليهم السّلام-و آنچه از باب تمويه و تلبيس باشد-چنان كه گفتم-تعاطى آن كردن فسق باشد.
و اصل كلمه در لغت از[١٢٠-پ]پوشيدگى است،و شش را براى آن سحر گويند كه پوشيده باشد در شكم،و سحر را براى آن گويند كه آخر شب كه صبح بر خواهد آمدن تاريكتر باشد،و بيانى كه به حدّى رسد كه ديگران ندانند چنان بيان كردن سحر خوانند آن را،براى آنكه وجه آن پوشيده باشد و هركس چنان نداند گفتن.و از اينجاست حديث رسول-عليه السّلام-كه گفت:
ان من البيان لسحرا، و شعر نكورا سحر حلال خوانند،به حلال آن خواهند كه سحر جادويى حرام است،و سحر بيان حلال.و سحر به فتح«سين»،مصدر باشد،و به كسر«سين»اسم باشد، و سحر نيز غذا باشد،من قول الشّاعر:
أرانا موضعين لأمر غيب
و نسحر بالطّعام و بالشّراب
و قال آخر [٣]:
فان تسألونا [٤]فيم نحن فانّنا
عصافير من هذا الانام المسحّر
و گفتند:مراد در ابيات به مسحّر و مسحور مخدوع است،و اين قريبتر است و لا يقتر به معنى ابيات و اصل لغت.
و سحر آمده است به معنى علم به كارى پوشيده،من قوله: يٰا أَيُّهَا السّٰاحِرُ ادْعُ لَنٰا رَبَّكَ [٥]... ،يعنى يا ايّها العالم،و قوله: إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ [٦]،گفتهاند معنى آن است كه:من المخلوقين المحتاجين الى الغذاء.
[١] .همۀ نسخه بدلها:اعتقاد بستن.
[٢] .دب:جارو،ديگر نسخه بدلها:جاروبى.
[٣] .مج،وز،دب:لبيد.
[٤] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(٢٧١/١)لسان(٣٤٩/٤)،قرطبى(٤٣/٢):تسألينا.
[٥] .سورۀ زخرف(٤٣)آيۀ ٤٩.
[٦] .سورۀ شعرا(٢٦)آيۀ ١٥٣.