روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٧ - ترجمه
و در«تتلوا»اين سه قول گفتند كه برفت از دروغ و قرائت و متابعت، عَلىٰ مُلْكِ سُلَيْمٰانَ ،بر پادشاهى سليمان.و بعضى گفتند مراد آن است كه:على عهد سليمان،بر عهد سليمان،يعنى در روزگار سليمان وَ مٰا كَفَرَ سُلَيْمٰانُ ،آنگه حقتعالى برائت ساحت سليمان را بيان كرد،گفت:سليمان كافر نبود،يعنى ساحر نبود براى آنكه چون ساحر اعتقاد صحّت سحر كند كافر بود. وَ لٰكِنَّ الشَّيٰاطِينَ كَفَرُوا ،و لكن كافر و ساحر شياطين بودند كه سحر ايشان كردند و حوالت بر سليمان كردند.
و كوفيان و شاميان خواندند:و لكن الشّياطين،به تخفيف«نون لكن»و به رفع «شياطين».و باقى قرّاء به تشديد«نون لكنّ»و نصب«شياطين»،براى آنكه انّ و انّ و كأنّ و لكنّ را چون«نون»او [١]تخفيف كنند،عمل او باطل شود اعنى عمل نصب و رفع،و او به مثابه حرفى شود كه عمل نكند،و اسم مرفوع بماند بر مبتدا و خبر.
يُعَلِّمُونَ النّٰاسَ السِّحْرَ ،مردمان را جادوى مىآموختند،بدان كه سحر حيلتى باشد كه وجه آن پوشيده بود [٢]جنس آنكه مشعبدان كنند و جنس آنكه سحرۀ فرعون كردند ازآنكه عصاها مجوّف كردند و رسنها از اديم بدوختند مار پيكر و اژدها پيكر، و ميانۀ آن پر از زيبق كردند و زير زمين مجوّف كردند و آتش برافروختند [٣]،و وقت چاشتگاه [٤]آفتاب گرم شد گرماى آتش و گرماى آفتاب از زير و بالا اثر كرد[١٢٠-ر] حبال و عصىّ از آن جيوه [٥]به جنبش در آمد،چنان مىنمود كه بخواهد رفتن،چنان كه حقتعالى گفت: يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهٰا تَسْعىٰ [٦]،اين نوع [٧]سحر است.
و نوعى دگر هم از باب حيل باشد،چنان كه گويند:زنى بود و شوهرى داشت،آن شوهر او برفت و زنى ديگر كرد.اين زن اول بيامد و پيرزنى را گفت كه دعوى ساحرى كردى كه:تدبيرى توانى كردن كه اين شوهر من اين زن را رها كند؟ گفت:تدبيرى توانم كردن كه او را به دست خويشتن بكشد.
آنگه برخاست و به نزديك اين زن دوم آمد و او را گفت:چگونه مىباشى با
[١] .همۀ نسخه بدلها+را.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:باشد.
[٣] .مج:بر او روختند،وز:بر او دوختند،دب،آج،لب،فق،مب،مر:ريختند.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+كه.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+يعنى زيبق.
[٦] .سورۀ طه(٢٠)آيۀ ٦٦.
[٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز لب:نوعى.