روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧ - ترجمه
عبد اللّه عبّاس و وهب منبّه گفتند:مردى صالح بود در بنى اسرايل و او را پسرى طفل بود و گوسالهاى داشت،چون اجلش نزديك [١]رسيد آن گوساله را بياورد،و بيشهاى بود در آن بيشه كرد و گفت:اى خداى ابراهيم!اين عجل را به تو مىسپارم تا اين فرزندك [٢]من بزرگ شود با او دهى،و برفت و مادر آن پسر را از اين حال خبر داد و با پيش خدا شد آن عجل در آن بيشه بزرگ گشت و قوى شد و دست به كسى نداد تا اين كودك بزرگ شد [٣]،هر روز بيامدى و پشته هيزم كردى [٤]در آن بيشه و بياوردى و بفروختى و نفقه خود و مادر كردى و رضاى مادر [٥]عظيم نگه داشتى.
يك روز مادر او را گفت:پدر تو را در اين بيشه گوسالهاى هست به وديعه به خداى ابراهيم سپرده،اگر بروى و آن وديعه بازخواهى،كه او وديعهدارى است كه ودائع به نزديك او ضايع نشود،و وديعه را بازدهد.غلام بيامد و به بيشه در آمد و گفت:
يا اله ابراهيم يا من لا يضيع ودائعه،اى خداوندى كه وديعه [٦]تو ضايع نشود،آن وديعۀ پدرم به من بازده [٧].نگاه كرد [٨]گاوى مىآمد [٩]،كاعظم ما يكون من البقر و احسنه، بزرگتر [١٠]آنچه ممكن باشد كه گاوى بود و نيكوتر [١١]،تا پيش او بايستاد [١٢]،به نام خداى رسن بر سر او كرد،چون به بازار در آمد مردمان را از نيكويى [١٣]آن گاو و بزرگى او عجب آمد،به خانه آورد[٩٩-پ]،مادر او را گفت:مصلحت در آن است كه اين گاو بفروشى و در سرمايه گيرى و بدان كار مىكنى.
بر دگر روز گاو به بازار برد و قيمت گاو [١٤]در آن روزگار سه درم بود [١٥]،مادر را گفت:به چند فروشم اين گاو [١٦]؟گفت:قيمت [١٧]سه درم است،و لكن به هر بها
[١] .مج،وز،دب،آج:به نزديك.
[٢] .مب،مر:فرزند.
[٣] .مج،دب،آج،لب،فق،مر:بالغ شد،مب:جمع شد و بالغ گرديد.
[٤] .دب،فق:گرد كردى،مب:جمع كردى،مر:ساختى.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+را.
[٦] .دب،مر+نزد.
[٧] .مج،وز،آج،لب،فق+كه،دب+تا.
[٨] .دب،آج،لب+ديد كه،مر+ديد.
[٩] .مج،وز:گاوى را ديد.
[١٠] .مب+از.
[١١] .مب+بيامد آن گاو.
[١٢] .مب+او را گرفت،مج،وز،دب+واو.
[١٣] .دب:از رنگ.
[١٤] .مج،وز،دب،آج،لب،مب،مر:گاوى نيك
[١٥] .همۀ نسخه بدلها:بودى.
[١٦] .مب،مر+را.
[١٧] .آج+بازار.