روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٧
كه آنگه روا بود وصى را كه آن بگرداند-چنان كه در آيت ديگر بيايد.و در آيت دليل است بر آنكه خداى تعالى به گناه كسى ديگرى را نگيرد.
إِنَّ اللّٰهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ،اى سميع لقول الموصي،خداى شنواست،بشنود قول وصيّتكننده اگر به عدل كند و اگر به حيف،داناست به آنچه وصىّ كند از تبديل و خلاف تبديل،از وصيّت به جاى آوردن و قول موصى كار بستن.و در آيت زجر است و تهديد از تبديل و تغيير وصيّت،و نيز قوله: سَمِيعٌ عَلِيمٌ وارد است مورد تهديد و وعيد تا مكلّف را داعى بود به فعل واجب،و صارف بود از فعل قبيح.
قوله: فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ [١]جَنَفاً ،ابن [٢]كثير و نافع و ابو عمرو و حفص عن عاصم خواندند [٣]:«من موص».به تخفيف من أوصى يوصي إيصاء،و باقى قرّاء خواندند [٤]:«من موصّ»به تشديد«صاد»من وصّى يوصّي توصية،و گفتهاند:اوصى و وصّى يكى باشد،و گفتهاند:وصىّ بليغتر باشد از اوصى.
آنگه قديم-جلّ جلاله-بازنمود كه:اين تبديل بر سبيل عموم منهى نيست،بل روا بود كه از موصي ميلى و شططى رفته باشد.چون حال چنين بود،روا باشد وصى را كه تغيير و تبديل كند،گفت:هركه ترسد كه موصي حيفى و ميلى كرده باشد او تبديلى كند بر سبيل اصلاح، فَلاٰ إِثْمَ عَلَيْهِ ،بر او حرجى و بزه نباشد در برابر آنكه گفت: فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ ،و اين به مثابت تخصيص عمومى است يا [٥]اخراج بعضى از جمله، براى آنكه تقدير چنان است كه: فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ ،يعنى اثم التّبديل على الّذين يبدّلونه الّا من بدّل جنفا،او شيئا على[٢١٧-ر]سبيل الاصلاح،فانّه لا اثم عليه.
اگر گويند چگونه گفت: خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً ،و خوف [٦]به ماضى تعلّق ندارد [٧]و آنچه موصى كرده باشد گذشته بود؟گوييم از اين دو جواب است:
يكى آنكه:«خوف» [٨]اين جا به معنى«ظنّ»باشد،چه اصل و مرجع او با ظنّ است،چنان كه إِلاّٰ أَنْ يَخٰافٰا أَلاّٰ يُقِيمٰا حُدُودَ اللّٰهِ [٩]،المعنى الّا ان يظنّا،و مانند
[١] .اساس:موحّس،با توجّه به ضبط قرآن مجيد تصحيح شد.
[٢] .مج:و ابن.
[٤] [٣] .همۀ نسخه بدلها:خوانند.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:تا.
[٦] .مج:حذف.
[٧] .مج،وز،دب:ندارند.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+در.
[٩] .سورة بقره(٢)آيۀ ٢٢٩.