روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٦
كه بالاى ثلث است خود منهى است و در شرع روا نيست،چه رسول-عليه السّلام- ثلث را مىگويد:و الثّلث كثير[٢١٦-پ].
و حَقًّا ،نصب [١]بر مصدر بود از فعلى محذوف،و روا بود كه نصب او بر حال بود.و قوله: عَلَى الْمُتَّقِينَ ،منع نكند ازآنكه جز متّقيان در آيت داخل باشند،و لكن ايشان را به ذكر تخصيص كرد چون انتفاع ايشان را بود به اين،چنان كه گفت در حقّ قرآن: هُدىً لِلْمُتَّقِينَ [٢]،و اين حديث رفت.و حقّ آن بود كه صحّت او معلوم شده باشد سواء [٣]اگر فعل باشد و اگر قول و اگر اعتقاد.و«متّقى»را در اين جا معنى آن است كه:از عقاب بپرهيزد به اجتناب معاصى و امتثال اوامر او.
قوله تعالى: فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مٰا سَمِعَهُ ،هركه بدل كند آن را بعد [٤]ازآنكه شنيده باشد.«ها»راجع است با وصيّت-و تذكير او براى آن كرد-و اگرچه وصيّت مؤنّث است-كه حمل كلام بر معنى كرد-و هو الإيصاء-كه اين مصدر باشد،و وصيّت اسم.
و گفتهاند:معنى«وصيّت»قول باشد،و قول مذكّر است،مثال اين قوله تعالى:
فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ [٥]... ،اى وعظ،و چنان كه امرئ القيس گفت:
برهرهة رخصة رؤدة
كخرعوبة البانة المنفطر
و منفطره نگفت [٦]براى آنكه شجر خواست يا غصن [٧]فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ ،بزۀ آن،يعنى بزۀ«تبديل».و«ها»راجع است با تبديل.و جرير گفت:«ها»راجع است في قوله: فَمَنْ بَدَّلَهُ ،با فعل موصي.و«تبديل»تغيير چيزى باشد از راستى او،و«بدل»چيزى بود كه قائم تواند بودن به مقام چيزى دگر.و بزه و حرج برآن باشد كه تبديل وصيّت كند و مزد [٨]وصيّتكننده بر جاى خود بود به نزديك خداى تعالى،جز آنكه [٩]وصيّتكننده [١٠]به خلاف شرع وصيّتى كرده باشد
[١] .آج،لب،فق،مب+او.
[٢] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢.
[٣] .مب:خواه.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:پس.
[٥] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢٧٥.
[٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز آج:بگفت.
[٧] .مج،وز:يا غصبنى،دب:تا عصو،لب،فق،مر:تا عصر،مب:تا عصرى.
[٨] .اساس:به نزد،با توجّه به ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٩] .مج،وز:آنگه كه،مب:چون كه،وز به صورت:«جز آنگه گر»هم خوانده مىشود.
[١٠] .وز:كنند.