روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٨
باشد،و قوله: فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ ،يعنى تشديد نكند و به مسامحت و مساهلت بستاند، و مهلت دهد و تعجيل نكند و مانند اين،و دهنده را فرمود كه او نيز به احسان دهد تعلّل نكند و عشوه ندهد،و دعوى عدم و اعسار نكند و ستاننده زيادت نخواهد،بيانش حديث رسول-عليه السّلام-كه گفت:
من زاد بعيرا في ابل الدّيات و فرائضها فمن امر [١]الجاهليّة ،گفت:هركه يك شتر بيفزايد در ديات و فرائض او از جمله كار جاهليان باشد.
آنگه گفت: ذٰلِكَ ،و آن اشارت است به جملۀ آنچه رفت از بيان قصاص و حديث عفو و آدابدهنده و ستاننده،اين جمله از خداى تعالى تخفيف و رحمت است،تخفيف تكليف و نظر رحمت در حقّ بندگانش.
عبد اللّه عبّاس مىگويد:براى آن چنين گفت كه اهل تورات را قصاص بود و ديت و عفو نبود،و اهل انجيل را عفو بود و ديت وقود نبود،حقتعالى اين امّت را تخصيص كرد [٢]و تفضيل داد به اين سه چيز،و از هر سه عفو نكوتر باشد،اىعجب اگر عفو از مخلوق نكو باشد از خداى نكوتر باشد.
انس روايت كند كه:در عهد رسول-عليه السّلام-مردى مردى را بكشت.او را پيش رسول آوردند.رسول-عليه السّلام-او را به ولىّ مقتول داد،آنگه گفت:هيچ ممكن باشد [٣]كه عفوش كنى؟گفت:از دلم بر نيايد.گفت:ديت بستانى؟گفت:
نه،جز كه قصاص كنم.رسول-عليه السّلام-گفت:پس تو مثل او باشى مرد گفت:
يا رسول اللّه عفوش كردم.
و اهل علم اين را تأويل كردند بر دو وجه،اعنى آنكه تو مثل او باشى.يكى آنكه:تو نيز چون او قاتل باشى نه آنكه چون او مأثوم باشى،چه قصاص حقّ او بود.
وجهى دگر آنكه:چون قصاص كنى،تو را بر او فضلى نبود،پس در نفى فضل و مردمى [٤]نو چون او باشى.
[١] .مج،وز:امن.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:اين آيت فرستاد.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مر:نباشد،مب:هست.
[٤] .فق،مب:مردى.