روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٣
يكى پوستين [١]مسلمانى پيش گرفته،ايشان را گفت:شما چه مردمانيد؟گفتند:نحن المتوكّلة [٢]،گفتند:ما فرقتى متوكّلانيم.گفت:
لا بل انتم المتأكّلة [٣]،شما جماعتى بسيار خوارانيد [٤].پس اگر شما متوكّليد،حقيقت توكّل شما تا كجا رسيد؟ايشان گفتند:
اذا وجدنا اكلنا و اذا فقدنا صبرنا ،چون يابيم بخوريم و چون نيابيم صبر كنيم.
گفت:هكذا تفعل الكلاب عندنا [٥]،سگان محلّت ما هم چنين كنند.گفتند [٦]:چون بايد كردن؟گفت:چنان كه ما كنيم.گفتند [٧]:چگونه كنى؟گفت:اذا وجدنا بذلنا و اذا فقدنا شكرنا،چون يابيم بدهيم و چون نيابيم شكر كنيم.
عبد اللّه عبّاس روايت كند كه رسول-عليه السّلام-گفت:فردا قيامت كه خلايق را در صعيد سياست بدارند،مناديى از قبل ربّ العزّة ندا كند كه:كجااند درويشان؟ آن گدايان متجمّل[و آن درويشان متحمّل] [٨]جواب دهند.حقتعالى گويد:اينان را نزديك در آريد [٩].ايشان را بيارند [١٠]تا به حجابى آرند كه در آن حجاب الّا مقرّبان نروند.
آنگه حقتعالى بهخودىخود با ايشان خطاب كند،گويد:بندگان من!در [١١]دنيا دنيا را از شما منع كردم [١٢].صبر كرديد.گويند:بار خدايا!تو عالمترى،چنين بود.آنگه چون كسى كه از كسى عذر خواهد از ايشان عذر خواهد،گويد:بندگان من!براى كرامت شما كردم،نه هوان شما.امروز برويد،به صفهاى قيامت رويد، و هركه [١٣]شما را لقمهاى [١٤]داد يا شربهاى [١٥]داد،دست او گيريد،او را با خود به بهشت بريد كه شفاعت شما در حقّ او [١٦]مقبول است.ايشان بيايند و خلقى عظيم را
[١] .مر:هريك پوستانى.
[٢] .دب،لب،فق،مر:المتوكّل.
[٣] .اساس:به صورت«المتّكلة»هم خوانده مىشود.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:خورانيد.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+گفت.
[٦] .مر+پس.
[٧] .مر+شما.
[٨] .اساس:كه به صورت نونويس است ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٩] .دب:نزديكتر آريد،مب:نزديك من آريد،مر:نزديكتر آييد.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها بجز وز:بياورند.
[١١] .مر+دار.
[١٢] .مر:كردند.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها+كس.
[١٤] .مب+نانى.
[١٥] .فق،مب:شربت آبى.
[١٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:ايشان.