روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٦
-عليه السّلام-گفت:
لو لا انّ [١]السّؤال يكذبون ما قدّس من ردّهم [٢]، اگر نه آنستى كه سائلان دروغ مىگويند،توفيق ندادندى آن [٣]را كه ايشان را رد كردى،و اگر سائل را هيچ حقّى نيست جز آنكه [٤]كشف حال خود كند در پيش تو و آبروى خود بريزد و در مقام مذلّت بايستد خود كفايت است [٥].
در خبر است كه:يك روز اعرابىاى آمد تا بر اميرالمؤمنين [٦]-عليه السّلام-سؤال كند.اميرالمؤمنين گفت:يا اعرابى!چيزى دانى [٧]نوشتن؟گفت:آرى.گفت:
اكتب حاجتك على الارض لئلاّ ارى ذلّ السّؤال في وجهك، حاجت خود بر زمين بنويس به چيزى و سؤال مكن تا مرا ذلّ سؤال در روى تو نبايد ديدن،و هر عطا [٨]كه از پس سؤال بود به بهاى آبروى سائل بر نيايد،چنان كه شاعر گويد:
ما اعتاض باذل وجهه بسؤاله
عوضا و لو نال الغنى بسؤال
و اذا السّؤال مع النّوال و زنته
[٢٠٦-پ]رجح السّؤال و خفّ كلّ نوال
و اذا ابتليت ببذل وجهك سائلا
فابذله للمتكرّم المفضال
انّ الكريم اذا حباك بموعد
اعطاكه سلسا بغير مطال
وَ فِي الرِّقٰابِ
،مفسّران خلاف كردند.بعضى گفتند:مراد بندگانند كه در رنج و سختى باشند [٩]كسى ايشان را بخرد و آزاد كند،و اين قول سعيد جبير و قتاده است.
و در خبر است كه رسول-عليه السّلام-گفت:هركه او بندهاى آزاد كند خداى تعالى به هر عضوى از او عضوى از اين [١٠]از آتش دوزخ آزاد كند.و قول بيشتر مفسّران برآن است كه:مراد مكاتبانند كه خويشتن را بازخريده [١١]باشند و بها نداده يا تمام نداده، ايشان را يارى بايد دادن بر فكاك گردنشان [١٢]از بند بندگى،و از زكات نيز نصيبى به ايشان بايد دادن چنان كه در آيت زكات هست.
[١] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+گفت.
[٣] .دب:او.
[٤] .مج،وز:چنان كه.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:بودى.
[٦] .آج،فق،مر+على.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:توانى.
[٨] .فق:و نيز عطائى،ديگر نسخه بدلها:و نيز عطا.
[٩] .وز:باشد.
[١٠] .دب،آج،فق،مر:از تن او،مب:از آن مولاى.
[١١] .مج،وز:به آن.
[١٢] .مر:خلاص كردنشان.