روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٨ - ترجمه
به جامه بازآيد ببايد شستن،و اگر خشك باشد آب بر او بايد زدن.و موش و وزغ و روباه و خرگوش را حكم اين است به نزديك ما،و اختلاف فقها در دگر جا گفته شود.
امّا محرّم چهارم آن است كه:ذبيحهاى كه كشته [١]باشند نه به نام خداى.و أُهِلَّ ،اى صيت [٢].و«اهلال»رفع صوت بود،و هلال از اينجاست براى آنكه عند رؤيت او آواز بردارند به تكبير و دعا،و منه اهلال الصّبىّ و استهلاله،و الاهلال بالحجّ رفع الصّوت بالتّلبية،و قال ابن احمر[١٩٩-پ]:
يهلّ بالفرقد ركبانها
كما يهلّ الرّاكب المعتمر
عبد اللّه عبّاس گفت:آن ذبايح باشد كه براى اصنام كشند،و در روايتى ديگر هم از او آن باشد كه مشركان كشند،پس عند ذبح [٣]نام خداى نبرند،نام طواغيت برند،و هو قوله تعالى: وَ مٰا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ [٤]... ،براى آنكه كافران آنچه براى اصنام كشند برآن نام خداى نبرند،و اين قول سعيد جبير است.و قتاده و مجاهد و بعضى دگر گفتند:مراد آن ذبيحه است كه بر او نام خداى نبرند [٥]،و اين قول ربيع و حسن بصرى است.
و به نزديك اهل البيت-عليهم السّلام-ذبايح هيچ صنف از اصناف كفّار از مشركان و ملحدان و جهودان و ترسايان و گبران بنشايد خوردن،چه اگر ايشان نيز نام خداى برند [٦]بدان [٧]،خداى را نشناسند،نه نام خداى موصوف به صفات كمال گفته باشند ذبيحۀ ايشان حلال نبود.
و به نزديك فقها ذبايح اهل كتاب حلال باشد چون نام خداى برند برآن،و چون نام مسيح برند ترسايان حلال نباشد،و اين قول مالك و شافعى و ابو حنيفه و اصحاب اوست.
و ما بيان كرديم كه در اين باب اعتبار [٨]به تسميۀ ايشان نيست،چه اعتبار به اعتقاد است[دگر آنكه ايشان وجوب تسميه را معتقد نهاند،و اعتبار در اين باب به
[١] .مج،وز:گفته.
[٢] .مج:وصيت.
[٣] .مج،وز،مب:ذبايح.
[٤] .سورۀ مائده(٥)آيۀ ٣.
[٥] .آج،لب،فق:نبردند.
[٦] .مج:نبرند.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:برآن.
[٨] .آج+و.