روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٧ - ترجمه
هم از جامه هم از اندام،و آن سه خون است:خون [١]حيض و استحاضه و نفاس.
و ضرب دوم:خونى است كه [٢]ازالۀ قليل و كثيرش واجب نيست از جامه و اندام،و آن خون كيك است و سراشك و مانند آن از آنچه آن را خونى روان نباشد، و نيز خون ماهى و خون جراحتى و ريشى كه پيوسته از او خون آيد.
و ضرب سوم خونى است كه [٣]به مقدار درمى [٤]باشد ازالتش واجب بود و چون كمتر باشد واجب نبود.و آن باقى خونهاست از جملۀ حيوانات،و خون بينى و خون فصد و حجامت و همه را حكم اين است.
و مالك در خون مگس و ماهى خلاف كرد و گفت:واجب بود به شستن،و در خون براغيث گفت:چون بسيار بود،واجب باشد ازالتش،و شافعى اين فرق نكند ميان اين خونها.
و امّا جگر،اگرچه در او خون بود مختلط اطلاق نام خون نكنند بر او،بل در عرف آن را كبد خوانند،و از اطلاق اين اسم خون نشايد دانستن [٥].
امّا محرّم سوم [٦]كه در آيت است [٧]گوشت خوك است،و اگرچه در آيت ذكر لحم كرد اجماع امّت است بر تحريم پيه و پى و پوست او.و نيز در نجاست او خلاف نكردند،خلاف در جواز انتفاع كردند به موى او.ابو حنيفه و محمّد بن الحسن گفتند:
روا باشد به او خرز [٨]كردن،و ابو يوسف گفت:مكروه است،و مذهب اوزاعى باكى نيست،و به مذهب ما و شافعى روا نباشد.
و به نزديك ما فرقى نباشد ميان خوك آبى و ميان خوك بيشه در باب تحريم،و به نزديك اصحاب ابو حنيفه همچونين است،و به نزديك مالك و شافعى و اوزاعى و ابن ابى ليلى حلال گويند گوشت هرچه در دريا بود،و بعضى اصحاب شافعى آن را حمار الماء خوانند،خر آبى،و گوشتش حلال دارند.و مذهب ليث آن است كه:مردم آبى و خوك آبى حرام است،و حكم خوك و حكم سگ در پليدى يكى [٩]است اگر تر
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز مر:چون.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+از.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+چون.
[٤] .مر:درهمى.
[٥] .آج،لب،فق،مب،مر:گفتن.
[٦] .مر:سيم.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:گفت.
[٨] .مج:حذر،وز،آج،لب،فق،مب،مر:حرز.
[٩] .همۀ نسخه بدلها+آن.