روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٧ - ترجمه
و اشهد من عوف حلولا كثيرة
يحجّون سبّ الزّبرقان المزعفرا
چون مردم را بسيار با خانۀ كعبه بايد شدن،يكبار براى طواف زيارت،و يكبار براى طواف عمره و يكبار براى طواف النّساء و يكبار براى طواف الوداع آن را حجّ خواند [١]. أَوِ اعْتَمَرَ ،من العمرة،و هى الزّيارة،قال الشّاعر:
لقد سما ابن معمر حين اعتمر
مغزى بعيدا من بعيد و صبر
و اصل عمره در لغت اقامت بود جاى براى عمارت،و در شرع بر دو وجه بود:
يكى عمرۀ متمتّع كه اوّل لبّيك به عمره زند [٢]،چون از آن حلال شود لبّيك به حجّ زند [٣]و آن فرض آنان باشد كه نه از حاضران مسجد الحرام باشند،و حدّش آن بود كه از خانۀ او تا به مكّه بيست و هشت [٤]ميل بيشتر باشد،و آنان كه از حاضرى المسجد الحرام باشند فرض ايشان قران يا افراد بود.
و ديگر عمرۀ مبتوله،و آن عمرۀ مفرده باشد.و همهوقت شايد كردن،و فاضلتر وقتى در ماه [٥]رجب بود.
فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَيْهِ ،اى لا حرج عليه و لا اثم،بزهاى نباشد او را،و اصله من جنح اذا مال،قال اللّه تعالى: وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا [٦].
أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمٰا ،و تقدير چنان است كه:يتطوّف بهما،«تا»را«طا» كردهاند براى قرب مخرج،و آنگه در«طا»ادغام كرده،و ظاهر اين لفظ در اباحت و رخصت استعمال كنند،و اگرچه واجب و ندب [٧]مشارك باشند در اين حكم.و از اين جا خطا افتاد آنان را كه پنداشتند كه ندب است،و اين خطاست،اعنى ظنّ ايشان براى آنكه اگر بر ظاهر موضوع حمل كنند اباحت فايده دهد،و اين محال است در باب عبادات.
دگر آنكه:واجب و سنّت در اين باب مشاركاند او را،اعنى في رفع الجناح عليه،انّما حقتعالى به اين لفظ فرمود براى آنكه قومى اعتقاد كرده بودند كه در
[١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:خوانند.
[٣] [٢] .مر:زنند.
[٤] .كذا در اساس و همۀ نسخهها،در منابع ديگر چهل و هشت ميل گفتهاند.رك:چاپ شعرانى(٣٩٣/١)
[٥] .مج،وز:درگاه.
[٦] .سورۀ انفال(٨)آيۀ ٦١.
[٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز فق:نذر.