روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٦ - ترجمه
شوهرم اى رسول اللّه!اگر صبر كنم مرا چه باشد؟گفت:اگر صبر كنى بهشت تو را باشد [١]،گفت:فما ابالى بعد هذا،يعنى پس از اين باك ندارم.
مردى را پسرى فرمان يافت،عبد اللّه مزاحم به تعزيت او آمد،او را تعزيت داد آنگه گفت:
انّا نعزّيك لا انّا على طمع
من الحياة و لكن سنّة الدّين
فما المعزّى بباق بعد صاحبه
و لا المعزّى و ان عاشا الى حين
عمر خطّاب در بعضى راهها اعرابىاى را ديد،گفت:از كجا مىآيى؟گفت:از نزديك وديعهاى كه مرا نهاده است در اين كوه.گفت:و آن چيست؟گفت:
پسركى داشتم كه روزگار به تعلّل او مىگذاشتم،از منش بر بودند.در اين كوه دفنش كردم.دو سال است هر روز يكبار بياام [٢]و زيارتش كنم.گفت:در حقّ او چيزى گفتى از مرثيه؟گفت:بلى.گفت:بيار.گفت:
يا غائبا ما يؤوب من سفره
عاجله موته على صغره
يا قرّة العين كنت لي انسا
في طول ليلي نعم و في سحره
ما تقع العين كلّما وقعت
فى الحىّ منّي الّا على اثره
شربت كأسا ابوك شاربها
لا بدّ منها له على كبره
يشربها و الأنام كلّهم
من كان في بدوده و في حضره
فالحمد للّه لا شريك له
في علمه كان ذا و في قدره
عمر بگريست.
حارث بن شريح گفت،قتاده را گفتم:چون است كه ما را مصيبتى رسد پنداريم كه هرگز دلخوش نخواهيم شدن،آنگه بس [٣]بر نيايد كه دلخوش شويم؟ گفت:بلى چنين به ما رسانيدند كه چندان كه مرده [٤]در گور مىريزد و كهن مىشود، ياد او بر دل دوستانش كهن مىشود،آنگه گفت:
و كما تبلى وجوه فى الثّرى
فكذا يبلى عليهنّ الحزن
و قال آخر:
[١] .مر+زن.
[٢] .كذا:در اساس،همۀ نسخه بدلها:بيايم.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بسى.
[٤] .مج،وز:مرد.