روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٥ - ترجمه
بهشت نخواهم رفتن،مرد دلخوش گشت.
صحابه گفتند:يا رسول اللّه!اين او راست خاصّ،يا ديگران را همين حكم است،گفت:لا بل جملۀ مسلمانان را چون صبر و احتساب كنند.
ثابت بنانى گويد:اين مرد عثمان مظعون بود [١]،هم انس روايت كند كه:در صحابه رسول-صلّى اللّه عليه و آله-مردى بود كنيت او بو طلحه [٢]،پسرى داشت سخت نجيب و زنى داشت سخت صالحه و عاقله نام او امّ سليم.اين پسر بيمار بود و ضعيف شد.شبى از شبها ابو طلحه به مسجد رفت به نماز،پسر فرمان يافت.مادر برخاست و كودك را در خانه برد و بنهاد،و برخاست و ديگ بپخت و طعام راست كرد.مرد در آمد،گفت:بيمار چون است؟گفت:از امشب ساكنتر هيچ شب نبود،آنگه طعام پيش آورد تا نان بخوردند و جامۀ خواب بياوردند و بخفتند،و مرد خلوت ساخت با زن.
چون آخر شب بود،و مرد خواست تا بيرون رود،زن گفت:يا با طلحة،نبينى كه فلانان عاريهاى از كسى بستدهاند و مدّتى بداشته و بدو تمتّع كرده،اكنون چون خداوندش باز مىخواهد [٣]،خشم مىآيد ايشان را و اظهار كراهت و جزع مىكنند؟ گفت:بىخرد مردمانند و بىانصاف!گفت:اكنون بدان كه پسر تو عاريهاى بود [٤]از خداى [٥]تعالى،به ما داد مدّتى،اكنون بازستد.از حقّ ما آن است كه رضا و تسليم كار بنديم.مرد گفت:نيكو مىگويى، إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ [١٧٨-ر]و الحمد للّه.
بامداد چون پيش رسول رفت،رسول-عليه السّلام-او را گفت:
بارك اللّه[لكما] [٦]في ليلتكما، خداى شب دوشين مبارك گرداناد بر شما،خداى تعالى او را پسرى ديگر بداد و عقبش از او بماند.
روز احد زنى مىآمد سه كشته [٧]بر شترى بسته به پيغامبر-عليه السّلام و الصّلاة- بگذشت.رسول-عليه السّلام-گفت:اينان كهاند [٨]از تو؟گفت:برادرم و پسرم و
[١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+حسن بصرى روايت كند كه:ثواب صابران نهچندان است كه او را وصف توان كرد،قوله تعالى: إِنَّمٰا يُوَفَّى الصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسٰابٍ [سورۀ زمر(٣٩)آيۀ ١٠].
[٢] .همۀ نسخه بدلها:ابو طلحه.
[٣] .دب:مىخواند،مر:بازمىگيرد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:عاريت بود.
[٥] .آج،لب،فق،مب:بود خداى.
[٦] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.
[٧] .مج،وز:سر كشته،همۀ نسخه بدلها+را.
[٨] .آج،لب،فق،مب،مر:چه كساند.