روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٤ - ترجمه
زدم [١]بگريخت و بر كوه شد.پدر در آمد،گفتم:چنين حالى افتاد.پدر به طلب پسر رفت،بسيار بگرديد آخر چون بازيافت او را شيرش دريده بود.پدر ساعتى بر سر او بود،آنگاه بر گرفت او را و بازآورد و تشنگى عظيم در او كار كرده بود،ساعتى در آمد [٢]او نيز با پيش خدا شد.هم آن روز پسركى ديگر داشتم طفل،و من ديگ مىپختم.مشغول شدم به كار اينان،به نزديك ديگ رفت،ديگ بيفگند و بر او ريخت،و او نيز سوخته شد.اكنون من نشستهام چنين كه تو مىبينى.گفتم:چگونه صبر مىكنى بر اين مصيبات و جزع نمىكنى؟انديشه كردهام كه اگر صبر و جزع دو مرد بودندى كه با يكديگر برآويختندى،صبر غالبتر بودى [٣]،آنگاه اين بيتها انشا كرد.
الى اللّه كلّ الامر فى الخلق كلّه
و ليس الى المخلوق شىء من الامر[١٧٧-پ]
تعوّدت مسّ الضّرّ حتّى الفته
و اسلمني طول العزاء الى الصّبر
و وسّع قلبي للأذى كثرة الأذى
و قد كنت احيانا يضيق به صدري
إذا انا لم اقنع من الدّهر كلّما [٤]
تكرّهت منه طال عتبي على الدّهر
و اميرالمؤمنين [٥]-عليه السّلام-گفت:
ان صبرت جرت عليك المقادير و انت مأجور و ان جزعت جرت عليك المقادير و انت مأزور، گفت:اگر صبر كنى قضا بر تو برود و تو با مزد باشى،و اگر جزع كنى قضا بر تو برود و تو با بزه باشى.
انس مالك روايت كند كه:مردى از جملۀ صحابه بود،ما دام پيش رسول -عليه السّلام-بودى.پسركى داشت فرمان يافت.روزى چند به مسجد نمىآمد.رسول -عليه السّلام-گفت:فلان چرا به مسجد نمىآيد؟گفتند:يا رسول اللّه!او پسركى داشت [٦]فرمان يافته است براى آن نمىآيد،گفت:بخوانيدش.او را بخواندند [٧]گفت:يا فلان!بهشت را هشت در است و دوزخ را هفت.تو راضى نباشى كه به هر درى كه فراز شوى از درهاى بهشت او ايستاده باشد،مىگويد پدرا [٨]بيا كه من بىتو در
[١] .همۀ نسخه بدلها:بر آوردم.
[٢] .مج،وز،لب،فق،مر:بر آمد.
[٣] .مب:غالب آمدى.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:كلّ ما.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+على.
[٦] .مج:داشته است.
[٧] .مج،وز+او را.
[٨] .مج،وز،مر:پدر را.