روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٥ - ترجمه
كلّ حال.
امّا تأويل اين خبر سؤال ممتنع نبود كه از زبان قوم باشد،چنان كه: أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ [١]... ،و تفسير:
انا جليس من ذكرني ،مبالغت باشد در علم به احوال بندگان.
و در خبر هست كه:خداى تعالى وحى كرد به موسى عمران [٢]،گفت:يا موسى!چون ذكر من كنى بايد كه اندامهاى تو از خوف من لرزان باشد،و دلت از عقاب من ترسان باشد،و به معرفت من به غايت،سكون و اطمينان باشد،و چون مرا خوانى دلت بايد تا پيشرو زبانت بود،و زبانت وراى دلت باشد،و چون از پيش من بايستى مقامت بايد تا مقام ذليلان و اسيران و حقيران باشد،و آنگه به مذمّت و ملامت با خويشتن گرد [٣]كه به ملامت تو اولىترى.و چون با من مناجات كنى،به دلى حزين [٤]موافق و زبانى راستيگر [٥]صادق مناجات كن.
قوله: وَ اشْكُرُوا لِي ،حدّ شكر بيان كرديم كه اعتراف باشد به نعمت منعم با ضربى تعظيم او،و آن اعتراف همچونين به دل باشد و به زبان و به جوارح.و اصل اعتراف به دل است،براى آنكه اگر به زبان و جوارح معترف بود و به دل نبود منافق باشد.و اگر به دل [٦]بود،از زبان و جوارح مجزى باشد.
و اما اعتراف به زبان براى نعمت مخلوق بايد تا او بداند كه شاكر است،و نيز در نعمت خداى تا مردمان اقتدا كنند.امّا به جوارح به انواع عبادت باشد،و اين غايت شكر بود،و اين بر نعمت هيچ منعم نباشد مگر بر نعمت خداى-جلّ جلاله-كه آن اصول نعم باشد:از حيات و قدرت و نفرت و شهوت و كمال عقل،و استقصاى كلام در اين باب در دگر [٧]آيات بيايد-انشاءاللّه.
آنگه مؤكّد كرد بقوله: وَ لاٰ تَكْفُرُونِ ،يعنى در ساير اوقات خالى مباشى از شكر نعمت من،و اظهار آن بر خويشتن و احتراز كردن از پنهان داشتن آنكه،در خبر چنين آمده است كه:
من ذكره فقد شكره و من كتمه فقد كفره [١٧٤-پ].
[١] .سورۀ اعراف(٧)آيۀ ١٤٣.
[٢] .دب.موسى بن عمران.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:گردى.
[٤] .دب+و.
[٥] .مج،لب،فق،مب،مر:راستگير،دب،وز،آج:راستگر.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+معترف.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:ذكر.