روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٣ - ترجمه
وجهى ديگر آن است كه:استثناى منقطع است،و در وجوه پيشين متّصل بود،و معنى او در اين وجه لكن باشد،و تقدير كلام چنين بود [١]:لئلاّ يكون للنّاس كلّهم عليك حجّة الّا الظّالمين،يعنى الجاحدين المعاندين،و اين چنان بود كه يكى از ما [١٦٩-پ]گويد:تو را بر من حقّى نيست،الّا كه ظلم كنى،و تو را حجّتى نيست بر من الّا مزوّرى كه در دست دارى،و ظلم حقّ نبود و مزوّر حجّت نبود.پس استثنا منقطع بود،و استثناى منقطع آن بود كه مستثنى نه از جنس مستثنى منه بود،كقولهم:
ما بالدّار احد الا وتد،و كقول الشّاعر:
و بلدة [٢]ليس لها انيس
الّا اليعافير و الّا العيس
و اين قول فرّاء و مؤرّج است.
قولى ديگر آن است كه: لِئَلاّٰ يَكُونَ لِلنّٰاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ ،يعنى اليهود،تا جهودان را بر تو حجّت نباشد به آن معنى كه ايشان در تورات يافتند كه پيغامبر آخر زمان را قبله بگردانند از بيت المقدس به كعبه،و اين علامت را توقّع مىكردند فيما بينهم.چون رسول-عليه السّلام-مدّتى به بيت المقدس نماز مىكرد،گفتند:ديدى كه نه رسول خداست كه قبلۀ او بنگردانيدند تا آنگه كه آيت تحويل قبله آمد،و خداى تعالى قبله بگردانيد ايشان را يقين حاصل آمد [٣].پس از آن جحود و عناد كردند رؤسا و احبار ايشان،حقتعالى -جلّ جلاله-استثنا كرد رؤساى معاند را،و ايشان را ظالم خواند،و اين وجهى لطيف است.
قولى ديگر ابو عبيده گفت:«الّا»به معنى«واو»عطف است،و تقدير آيت و معنى او چنين بود:لئلاّ يكون للنّاس اى لليهود عليكم حجّة و لا للّذين ظلموا،يعنى كفّار قريش،تا نه جهودان را و نه مشركان عرب را بر تو حجّتى باشد.و گفت:شاهد اين قول و حجّت او قول شاعر است،يعنى در«الّا»به معنى«واو»عطف.
ما بالمدينة دار غير واحدة
دار الخليفة الّا دار مروانا
يعنى،و دار مروان،و قال آخر:
[١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+كه.
[٢] .اساس:«و موضع»بوده كه در حاشيه به خط كاتب اصلى تصحيح شده است.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:شد.