روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢١ - ترجمه
سفر،و مراد به آيت دوم آن است كه:هركجا باشد در مدينه به هر بقعهاى و هر سراى و مسجدى،و اين نيز وجهى قريب است.
و قوله: لِئَلاّٰ يَكُونَ لِلنّٰاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ ،تا مردمان را بر شما حجّتى نباشد، اقتضا اين [١]مىكند كه محاجّتى رفته باشد.
حسن بصرى گفت:مراد آن است كه هركجا باشى روى به كعبه كن تا كسى [٢]بر تو طعنه [٣]نزند [٤]چنان كه مشركان عرب چون روى به بيت المقدّس داشتى [٥]گفتند:رغب عن قبلة ابيه،از قبلۀ ابراهيم پدرش رغبت مىنمايد و بر مىگردد.چون روى با كعبه كردى [٦]گفتند:پشيمانش [٧]شد،بس بر نيايد كه با دين ما آيد.
قتاده و ربيع گفتند:مراد آن است كه جهودان طعنه زدند چون رسول -عليه السّلام-روى از بيت المقدس به كعبه كرد،گفتند:اشتاق الرّجل الى قبلة ابيه و الى مولده و مسقط رأسه.
و ابو على مىگويد:مراد آن است[١٦٩-ر]كه هيچگونه روى از كعبه متاب تا هيچكس را از مشركان و جهودان و منافقان بر تو زبانى [٨]نباشد،نگويند كه اين نه از فرمان خدا كرد،چه اگر از فرمان خدا بودى بر نگشتى از آن.و قوله:«لئلاّ»تقدير آن است كه:«لان لا،«لام»«كى» [٩]است دخل على«ان»براى كسره«لام»را «ياء»مفتوحه نوشتند و«نون»در«لام»ادغام كردند،يا قلب كردند با«لام»و پس ادغام كردند.
و«حجّة»فعلة من الحجّ و هو القصد يعنى،القصد الى البيان و الايضاح،و از اين جا،ره روشن را محجّة خوانند،و محاجّه [١٠]مجادله را از اين جا گويند كه هريكى از متجادلين قصد صاحبش بود [١١]به ابطال حجّت او. إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ ،علما
[١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:اقتضاى آن.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+را.
[٣] .مج،وز:طعنى.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:نرسد.
[٥] .داشتى/داشتيد.
[٦] .كردى/كرديد،دب،آج،لب،فق،مب،مر:كرد.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:پشيمان.
[٨] .دب،مب:زيادتى.
[٩] .اساس:لى،دب،مب:يكى،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد(لام كى يا لام علّت)
[١٠] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+و.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:كند.